تبليغاتX
کانون پژوهشهای ایرانشناسی - کیش آریایی ها، پیش از زرتشت _ نشست چهارم
 
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 

در نشست های دوم و سوم به بررسی ابعاد وجودی میترای شرقی پرداختیم و به ویژه به شبهه هایی چون خدای خورشید بودن میترا به شکل اصیل، خدای ماه بودن!! و خدای آسمان شب بودن!! پاسخ گفتیم. و به ویژه نشان دادیم که اردشیر دوم هخامنشی نمیتواند آغاز میترائیسم باشد. لازم به ذکر است که برخی اشارات مورخان یونانی مبنی بر اینکه پارتهای اشکانی خود را از نسل اردشیر دوم میدانستند، نباید باعث شود تا اردشیر دوم را یک میترائیست بدانیم. چراکه حتا با فرض پذیرش نسبت سران اشکانی با اردشیر هخامنشی، مدرکی از میترائیست بودن شاهان نخست اشکانی نیست که بخواهیم، کل پارتها و در نتیجه اردشیر هخامنشی را میترائیست بدانیم.

آنچه از شاهان نخست اشکانی میبینیم، آریایی هایی بی دین است که در مرحله پوریوت کیشی بوده و همچون آریایی های کهن، عناصر طبیعی را ستایش میکنند و قوانین سفت و سخت و فرهنگ چارچوب داری ندارند (در گذشته دین چارچوب های فرهنگ را تعیین میکرد و در یک کلام، فرهنگ در قالب دین موجودیت می یافت). و به همین دلیل از تیرداد یکم تا مهرداد دوم در حدود 2 سده، شاهان اشکانی و دولتمردان پارتی، زیر تاثیر فرهنگ هلنی – یونانی هستند و سپس با رسیدن مرزهای سیاسی – فرهنگی رم به فرات در زمان پومپه و درست در شرایطی که پلوتارک میگوید میترائیسم به دست رمی ها از آسیا به اروپا برده میشود، رم جای یونان و فرهنگ رمی جای فرهنگ هلنی را برای پارتهای اشکانی میگیرد و جذبه فرهنگی غرب همچنان چشمان بزرگان ایرانی را خیره میکند تا آنکه 100 سال بعد، بلاش یکم اشکانی اوضاع را تغییر میدهد.

با این اوصاف اگر میترائیسم در دوره اشکانی ساخته شده باشد، نه تنها به دست پارتهای اشکانی نبوده، بلکه پارتهای اشکانی از آن آگاهی هم نداشته اند. در دوران بلاش یکم و پس از آن نیز باز دو جنبه خودنمایی میکند، نخست دین مزدیسنای زرتشتی است و دوم غربزدگی و حتا اگر نشانه هایی از میترائیسم در این دوره در ایران یافت میشود آنرا باید تاثیر غرب بر ایران بدانیم و نه چیزی اصیل. چراکه نشانه های فراوانی از حضور میترائیسم در سده یکم میلادی در قلمرو امپراتوری روم هست و این نشانه ها در سده سوم، اوج شکوه میترائیسم را نشان میدهد. تا آنکه در سده چهارم مسیحیت قدرتی برابر یافته و یک سده شاهد جنگ سنگر به سنگر مسیحیت و میترائیسم هستیم. جنگی که از معابد کشورهای تابعه در شرق و غرب و جنوب اروپا و آسیا و آفریقا تا دربار امپراتوران رم و کنستانتین پول ادامه یافته و با پیروزی مسیحیت در پایان سده 4 فرجام یافت.

همچنانکه گفتیم پژوهشگران در اینکه آیا انسانی به نام "مهر" در سده های چهارم یا سوم پیش از میلاد آیینی آفریده باشد یا خیر به دو دسته موافق و منکر تقسیم میشوند. تقریبا میتوان گفت که در میان مهرشناسان ایرانی، اکثریت با هواداران وجود "مهر" است و در میان مهرشناسان غربی، خیر. شاید دلیل آن نگاه بدبینانه تر و منتقدانه تر مهرشناسان ایرانی به تاریخ مسیحیت است و شاید در دل خاورشناسان غربی هراسی نهفته باشد که نکند، روزی مشخص شود که آنکه از او با نام عیسا ناصری که یک یهودی ساکن فلسطین بوده، نام میبرند، وجود خارجی نداشته و او شخصی به نام مهر پسر ناهید بوده که چند سده پیشتر در جایی میزیسته و سپس آیین او به دست برخی یهودیان استحاله شده و عناصر یهودی و سامی جای عناصر آریایی را گرفته و مسیحیت ساخته شده است.

کمبود مدارک و اسناد تا امروز باعث شده تا نتوان بر روی یکی از این دو نظر (وجود یا عدم وجود شخصی به نام مهر که میترائیسم نشات گرفته از اوست) پافشاری کرد. و هرگونه تعصب ورزیدن در این زمینه بی منطق است.

نخست اینکه با توجه به آشفته بودن تاریخ مسیحیت، چه اشکالی دارد که این نظریه را مطرح کنیم که مسیح در زمانی پیشتر و در مکانی دیگر با نامی دیگر زاده شده باشد و اصلا یهودی نباشد؟ با توجه به اینکه وجود مسیح در تاریخ اثبات نشده است، این نظریه برتر از این است که بگوییم اصلا هیچکس وجود نداشته و آنچه میگویند، 100 درصد زاده تخیل است!!! بی گمان استوره ها از هیچ ایجاد نمیشوند. بلکه در اثر دست کاری یک حقیقت و به کار بردن قوه تخیل و تطبیق حقیقت با آنچه سازنده آرزو میکند، ایجاد میشود.

دوم اینکه مهر واژه ای است فارسی و اگر به پهلوی برگردیم، مهر را میتر میخوانند و این یعنی حتا تا سده 7 میلادی نیز این واژه در شرق میتر خوانده میشده است. حال اگر به پیش از میلاد برگردیم که زبان پهلوی کهن تر و نزدیکتر به پارسی باستان (هخامنشی) است، هیچ دور نیست که خوانش آن همان میترا باشد. یعنی هیچ فرقی در خوانش میترا به عنوان یک خدای آریایی و یک ایزد زرتشتی و یک نام انسانی نیست. پس هیچ دور نیست که آنچه به غرب رفته و آیین میترائیسم رمی را ساخته، نه میترا به عنوان خدای آریایی بلکه یک انسان شرقی است. اینجا این موضوع که میترای اوستا زنانگی دارد و میترای اروپا، مرد است حل میشود. چراکه شخصیت میترای انسان (مهر) با توجه به عصر پدرسالاری باید مرد باشد.

از نظر تئولوژی (الاهیات) اروپاییها برخلاف چون خیلی دیر با مفهوم دین آشنا شدند، بیشتر آیین خود را به نام خدای آن آیین میشناختند (پیروان زئوس یا دیگر خدایان یونانی یا رمی). آریایی ها نیز نام دین خود را مزداپرستی گذاشته بودند. ولی در عوض سامی های یهودی دین خود را به نام موسویت میشناختند و اصطلاح یهوه پرستی در بین آنان رواج نداشت. ولی ناگهان میبینیم که اروپاییها به هنگام مسیحی شدن، این شیوه نوین یعنی نامگذاری دین به نام آورنده دین (مسیح) را میپذیرند. با توجه به آنکه همه جهان پذیرفته اند که مسیحیت بر روی پلان و فونداسیون میترائیسم بنا شده، باز بهتر است که بگوییم که این شیوه از مدتی پیشتر در میان اروپاییها رایج شده بود. یعنی میترائیسم، نه میترا پرستی بلکه پیروی از آیینی است که میترا به عنوان یک انسان آورده.

همین حالت درباره ویژگی های عیسا مسیح هم صدق میکند و باید از خود بپرسیم که چرا مسیح در میان آنان پسر خداست و با اینکه ظاهری انسانگونه دارد و زاده شده و میمیرد ولی او را خدا میدانند؟ درحالیکه همین مسیح در میان اقوام دیگر چنین وضعی ندارد (مانوی ها، مسلمانان، گنوسی ها و مسیحیان هوادار انجیل توماس) حال و هوایی 180 درجه متفاوت دارد؟ هیچ پاسخی نیست جز اینکه هرکسی از ظن خود شد یار مسیح!! یعنی هر قومی با توجه به بینش و جهانبینی و چارچوب فرهنگی خود مسیح را پذیرفت. پس باز به این نتیجه میرسیم که میترا که پیش از مسیح در میان اروپاییها مطرح بوده، کسی از جنس عیسا باید باشد. یک انسان ماورایی و متافیزیکی که فقط ظاهری انسانگونه دارد. و نه یک خدا.

به نظر میرسد که میترا حتا در میان آریایی های کهن، نقش خدایی مردمی را دارد. اگر آریایی ها به هنگام جنگ به یاد ورهرام می افتادند، به هنگام تشنگی به یاد آناهیتا، به هنگام خشکسالی به یاد تیشتر و ... آنان به هنگام دیگر کارهای روزمره خود میترا را داشتند. زرتشتیان نیز میترا را برترین یاور اهورامزدا در جهان دانسته و درخواست از او را حتا گاهی به درخواست از اهورامزدا ارجح میدانستند (وارون تعالیم شخص زرتشت). در دین مزدیسنای زروانگرا که فرقه ای انحرافی از دین زرتشت بود، میترا گاهی حتا برتر و بالاتر از اهورامزدا قرار میگیرد. شاید با توجه به این مسائل بتوانیم بگوییم میترا در میترائیسم رمی یک خداست. همچنانکه در اسناد داریم، نخستین میترائیست ها، سربازان لژیونر رمی بودند. ولی با توجه به اینکه بعدها همین سربازان رمی بر روی کلاه و زره و شمشیر و سپر خود صلیب کشیده و جنگ خود را با کمک مسیح و برای مسیح انجام میدادند، هیچ اشکالی پیش نمی آید که بگوییم میترای انسان خدا، (نه یک خدای کامل) همین کارکرد را داشته است.

به نظر میرسد که مبحث میترائیسم اروپایی (رمی) به پایان رسیده و البته بهتر است که آگاهی هایی از دین کهن اروپایی ها پیش از میترائیسم (هلنیسم و ...) بدست آوریم تا ببینیم که میترائیسم ساخته شده در اروپا آیا تلفیقی است از آموزه های فردی شرقی (مهر پسر ناهید) با سنت ها و باورهای غربی و یا به کل آیینی غربی است؟

همچنانکه دیدیم پیشتر این نظریه که میترائیسم آیینی به کل شرقی (= ایرانی) است رد شد. چراکه بدون کوچکترین اثر باستانشناسی و تاریخی و نوشته نمیتوان چنین ادعای گزافی کرد.

با پاسخ دادن به این پرسش ها، موضوع میترائیسم پایان یافته تلقی شده و آنوقت زمان آن میرسد تا به نتیجه گیری درباره "آیین یا کیش مهری" که در روایات پس از اسلام درباره آن سخن رفته است بپردازیم.

برای شناخت هرچه بیشتر میترا نگاه کنید به گزیده ای درباره میترا

 |+| نوشته شده در  86/07/09ساعت 15  توسط آیدا آبادپور  | 

  RSS 

 
  بالا