تبليغاتX
کانون پژوهشهای ایرانشناسی - ضارب حسین فاطمی: حاضر نیستم یک مگس را بکشم!
 
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 
   سوال- حسین فاطمی را ترور کردید، چون فدائیان اسلام به این نتیجه رسیده بودند که بین شاه و مصدق سازش شده و حسین فاطمی را رابط میان شاه و مصدق می دانستید. قبلا هم گفته‌اید که برای آزادی نواب صفوی از زندان نیاز به کم شدن رابطه شاه و مصدق داشتید و باز هم چاره کار را در ترور فاطمی دیدید. چطور به این نتیجه رسیدید؟ چه شواهدی دال بر نزدیکی شاه و فاطمی داشتید؟

 جواب- مساله تنها رهایی نواب نبود، بلکه مساله یک نهضت بود که متاسفانه شکست خورد. نواب صفوی معتقد بود آقای دکتر مصدق اشتباه می‌کند که فکر می‌کند اگر با شاه همگام باشد می‌تواند با انگلیسی‌ها مبارزه کند. آقای دکتر شایگان که یکی از نزدیکترین دوستان دکتر مصدق بود و بعد از انقلاب در ایران بود، در یک مصاحبه مطبوعاتی صریح می‌گوید دکتر مصدق در ابتدای کار معتقد به همکاری با شاه برای پیشبرد اهداف نهضت ملی شدن نفت بود. مصدق حتی برای پیشبرد نظریاتش معتقد به همکاری با آمریکا بود و به همین جهت به آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا و آوریل هریمن ]نماینده مخصوص رئیس جمهور آمریکا[ نامه نوشت. هریمن در زمان مصدق به ایران آمد و مورد استقبال قرار گرفت. در ابتدا نظر مصدق این بود که درون سرمایه‌داری اختلافات کلانی هست که می‌تواند از رقابت بین آمریکا و انگلیس در تصرف کشورهای زیرسلطه انگلیس استفاده کند و سیاست موازنه منفی را بین واشنگتن و لندن پیاده کند و بوسیله آمریکایی‌ها منافع انگلستان را به خطر بیاندازد. مصدق گمان می‌کرد با این اختلاف آس برنده را دارد. بعد از اینکه مصدق به دادگاه لاهه رفت و در آنجا پیروزی سیاسی بدست آورد آنجا هم متوجه نشد که اگر دادگاه لاهه به نفع ایران رای داده، این رای هیچ ضمانت اجرایی ندارد، چرا که نه نیروهای نظامی‌ آمریکا و نه انگلیس حاضر به ضمانت اجرایی آن نبودند. به همین جهت می‌بینیم کشتی ایتالیایی رزماری که از ایران نفت خریده بود، در عدن که آن موقع مستعمره انگلیس بود، توقیف می‌شود و دادگاه عدن نفت کشتی رزماری را به نفع انگلیس مصادره می‌کند وهیچ کس صدایش در نمی‌آید.علتش اینست که آقای دکتر مصدق از آنچه پس از جنگ جهانی دوم در دنیا رخ داده بود، از قبیل طرح مارشال، اصل ۴ ترومن، پیمان ناتو، پیمان سیتو، پیمان نظامی‌ شرق، پیمان ورشو بی‌اطلاع بود. مصدق پیشوند دکترا را یدک می‌کشید، اما مسایل جهانی نیاز به مطالعه  و تحقیق دارد. دکتر مصدق با کمونیسم که میانه‌ای نداشت اما وقتی پس از لاهه به آمریکا رفت در آنجا متوجه شد که آمریکا و انگلیس دو تا نیستند.۸۰ درصد سرمایه‌های آمریکایی است که صنایع انگلیس را بازسازی کرده است. این انرژی که صادر می‌شود اگر در کارخانجات انگلیسی کار می‌کند به نفع سرمایه‌دار آمریکایی هم هست. دوگانگی وجود ندارد. لذا در واشنگتن گفت خوب است بر سر در وزارت خارجه آمریکا نوشته شود اینجا کنسولگری انگلیس است. آنجا متوجه می‌شود که سیاست موازنه منفی‌اش غلط بوده. در اینجاست که آقای دکتر مصدق چون آقای فاطمی گرایش‌های چپ روی زیاد داشته بیشتر به فاطمی ‌نزدیک می‌شود. بعد دادگاه لاهه و در سال ۳۱ فاطمی را به عنوان وزیر امور خارجه معرفی کرد و شاه موافقت می‌کند. جالب اینجاست که شاه پس از مضروب شدن فاطمی ‌به او نشان همایونی می‌دهد. ولی از ۲۵ تا ۲۷ مرداد ۱۳۳۲ او در باختر امروز نوشت این دربار ننگین روی فاروق سیاه را سفید کرد. بعد به تمام نمایندگی‌های ایران در خارج از کشور دستور داد از شاه استقبال نکنند و بر خلاف مسوولیت وزارت خارجه کاخ سلطنتی را مهر و موم کرد.

 در این مقطع گرایش فاطمی به مصدق بیشتر می‌شود. علتش هم آنگونه که مرحوم واحدی می‌گفت این بود که فاطمی معتقد بود دکتر مصدق پا به سن گذاشته و نیاز هست که جوانی مسوول اجرایی کشور شود. مصدق پس از بازگشت از آمریکا، از آمریکایی‌ها مایوس شد، کمونیست نبود، با کمونیست‌ها هم میانه‌ای نداشت، اما برای اینکه به آمریکایی نشان دهد که اگر شما به ما کمک نکنید، ایران ایرانستان می‌شود، کمونیست‌ها را آزاد گذاشت. آزاد گذاشتن کمونیست‌ها در واقع دور شدن دکتر مصدق از دربار و ملت بود، چون شاه این مساله را قبول داشت که کمونیست‌های ایران طرفدار براندازی او هستند. دکتر مصدق نمی‌خواست شاه را برنجاند، اما می‌خواست نظر آمریکا را جلب کند که به ایران کمک کنید، اگر کمک نکنید و کمونیست‌های ایران روی کار بیایند، این منطقه جغرافیایی مهم از دست شما می‌رود. از طرف دیگر سرهنگ نادری، رئیس آگاهی که گزارش روزنامه‌های موافق دولت را به دکتر مصدق می‌داد، مطالب روزنامه‌های جناح چپ مثل بسوی آینده، شهباز، رگبار امروز، مصلحت و نوید آزادی که مدیرانش از سران حزب توده بودند را هم به عنوان روزنامه‌های طرفدار دولت گزارش می‌داد و این امر نمی‌توانست شاه را ساکت بگذارد. شاه از دست حملات روزنامه‌های توده‌ای به او داشت به خارج از کشور می‌رفت. بدشانسی که مصدق آورد مرگ استالین در اسفند سال ۳۱ بود چرا که باعث شد در پلنوم حزب کمونیست شوروی بر سر رهبری شوروی اختلاف رخ دهد. در ابتدا مالنکوف دبیرکل شد که معتقد بود باید صنایع داخلی شوروی را رشد دهد و جهانگشایی نکند. لذا شوروی در اوایل سال ۳۲ دست از حمایت حزب توده برداشت. من معتقدم اگر در ۲۸ مرداد سال ۳۲ حزب توده به کادرهایش دستور می‌داد به خیابان‌ها بیایند و در مقابل جریان زاهدی مقاومت کنند، مصدق سقوط نمی‌کرد. حزب توده در برزخی بود که باید تصمیم گیری‌هایش از مسکو بیاید و مسکو خودش هم در برزخ اختلافات بود. اینکه جلال آل احمد می‌گوید آخرین دری که زدم گفت اینجا مسکو است، همین است. اگر چه پس از ۲۸مرداد حزب توده پشیمان شد که چرا به خیابان نیامد، چون ۶۲۸ افسر و درجه‌دار در ارتش داشت، حوزه‌های حزبی‌اش قوی بودند. تهران ۳۰۰ هزار جمعیت داشت، روز ۲۸ مرداد با ۵ تانک کودتا شد. اگر حزب توده نیروهایش را به خیابان‌ها فرامی‌خواند شاید ۳۰ تیر جدیدی رخ می‌داد، اما می‌بینیم هیچ حرکتی نشد. یک عده از پایین شهر راه افتادند، ۵ تا تانک هم به خیابان آمد، خانه دکتر مصدق را محاصره کردند، عصر ۲۸ مرداد هم دکتر مصدق فرار کرد و به خانه مهندس معظمی ‌رفت.

  چه اتفاقی باعث شد فاطمی در بهار سال ۳۲ نشان همایونی بگیرد ولی در تابستان همان سال تندترین مواضع را در قبال شاه و دربار اتخاذ کند؟

 آقای دکتر فاطمی در سال ۳۲ به این نتیجه رسید که به توده‌ای‌ها نزدیک شود برای زدن دربار. چون دکتر فاطمی به مرحوم واحدی گفته بود باید آقای دکتر مصدق در مقام پیشوایی قرار گیرد، و اگر آقایان همت کنند من نخست وزیر شوم. در رویای این بود که ایران جمهوری شود که رئییس جمهورش بعد از ماه‌های خرداد و تیر دکتر مصدق شود در مقام پیشوا و او مسوول اجرایی شود. آنگونه که من از حرف‌های مرحوم سیدعبدالحسین واحدی در ملاقات‌هایش با فاطمی استنباط کردم، فاطمی از فدائیان اسلام درخواست کرده بود که همکاری کنند او نخست وزیر شود. فاطمی در ۲۵ مرداد کار را تمام شده فرض می‌کرد.احساس می‌کرد شاه شکست خورده، لذا به مصدق پیشنهاد اعلام جمهوری می‌دهد. از کارهای خوبی که آن روز دکتر مصدق انجام داد این بود که حرف این وزیر خارجه و مشاورش را قبول نکرد و جمهوری را اعلام نکرد و دنبال شورای سلطنت بود. اگر شاه آن روز از ایران می‌رفت ما یک جمهوری کردستان، یک جمهوری سیستان و بلوچستان و... داشتیم. شاید دکتر فاطمی احساسی که داشت و با برخوردی که مامورین نظامی ‌شب ۲۵ مرداد با او کرده بودند به این مسائل توجه نداشت. نمی‌خواهم بگویم دکتر فاطمی عمدا این کار را می‌کرد، جهلی داشت نسبت به شرایط کشور ما. اگر درآن زمان در ایران اعلام جمهوری می‌شد نیمی‌ از کشور در اختیار شوروی‌ها قرار می‌گرفت. بعدا می‌بینیم دکتر فاطمی را در منزل سروان محسنی دستگیر کردند که از افسران سازمان نظامی‌ حزب توده بود. در گزارش جریان دستگیری سروان محسنی آمده یک چک ۳۰ هزار دلاری در خانه‌اش کشف شد. در آن زمان سکه ۳۰ تومان بود که می‌شد ۶ دلار، ببینید ۳۰ هزار دلار در آن زمان چه رقم بالایی بوده است. دو فرستنده هم در خانه‌اش کشف می‌شود. همه اینها در صورت جلسه دستگیری‌اش هست.

 
 مقالات تند او در روزنامه باختر امروز علیه شاه و دربار در فاصله ۲۵ تا ۲۸ مرداد در اصرار برای اعدام او موثر بود؟

 غرض شخصی پیش آمده بود. این مربوط به دکتر فاطمی هم نبود. شیوه‌ای در روزنامه‌نگاری بعد از شهریور ۱۳۲۰ رایج شد که مبتنی بر پرخاشجویی و فحاشی بود که محمد مسعود آن را در ایران باب کرد. در دهه‌های ۳۰،۲۰ و سال ۳۲ روزنامه‌ها تند و مملو از فحاشی بود. این شیوه متداول بود و روزنامه باختر امروز فاطمی هم تقریبا پیرو محمد مسعود بود. حتی روزنامه خود ما نبرد ملت ارگان فدانیان اسلام، روزنامه اصناف، روزنامه شورش هم تند می‌نوشتند، کریم پور شیرازی مدیر روزنامه شورش را با اینکه هیچ پستی نداشت با نفت در زندان آتش زدند. با او هم غرض شخصی داشتند، منتهی چون کریم پور شخصیت سیاسی نداشت و روزنامه‌نگار طرفدار مصدق بود، با اینکه بدتر از فاطمی کشته شد اما هیچ اسمی ‌از او نیست. این نوع روزنامه‌نگاری در سه مقطع یکی سال‌های ۱۲۸۹ تا ۱۲۹۹، دیگری ۱۳۲۰ تا ۳۲ و یکی هم اوایل انقلاب متداول شد، معمولا وقتی دیکتاتوری می‌رود فضای بازی که ایجاد می‌شود، انفجاری رخ می‌دهد.

دیدار همسر دکتر فاطمی با محمود احمدی نژاد

محمود احمدی نژاد در دیدار با همسر دکتر فاطمی


    عبدخدایی ۷۴ ساله هر بار که از خیابان شهید فاطمی عبور می‌کند یا نام خیابان شهید فاطمی به گوشش می‌خورد، دچار چه حسی می‌شود؟ بعد از حدود ۶۰ سال از ترور فاطمی امروز چه عوالم روحی و عاطفی را سیر می‌کنید؟

 دلم می‌خواهد وقتی از دنیا می‌روم همه از من راضی باشند، حتی مخالفینم. در شرایطی هستم که دلم نمی‌خواهد هیچ کس از زبان و قلم و اقدام من رنج ببرد. الان در شرایط عرفانی هستم که حاضر نیستم یک مگس را بکشم. انسان وقتی پا به سن می‌گذارد شرایط خاصی پیدا می‌کند. اگر نواب زنده مانده بود نمی‌دانم چگونه می‌شد؟ شاید او هم مثل من فکر می‌کرد. چون زمان انسان‌ها را تغییر می‌دهد. چوب نیستیم که تغییر نکنیم. افکارمان در زمان‌های مختلف تغییر می‌کند پس چه خوب که این تغییر در جهت تزکیه باشد. در دوره جوانی وقتی در انجیل خواندم که اگر شخصی در گوش شما زد، صورت خود را برگردانید تا به گوش دیگرتان هم بزند، این را اوج ترویج ظلم می‌دانستم، اما امروز این را اوج ترویج اخلاق می‌دانم. جامعه را با اخلاق باید رشد داد، گرچه متاسفانه امروز اخلاق را در جامعه در حال احتضار می‌بینم. در جامعه ما اخلاق دارد می‌میرد. راحت همدیگر را متهم می‌کنیم. امروز اگر همه دنیا نمی‌گویم مسلمان شوند، اگر مسیحی معتقد به حضرت مسیح هم باشند دنیای ما بهشت می‌شود.از تعالیم انبیا دوره افتاده‌ایم. اگر به آن تعالیم اتکا کنیم دنیا بهشت می‌شود، چرا که مسیح مبشر اخلاق بود.

 |+| نوشته شده در  89/10/17ساعت 0  توسط ایرانشناسی  | 

  RSS 

 
  بالا