|
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران |
در اين نشست كه با حضور يكي از جوانان زرتشتي برگزار شد، هموندان در ادامه اين انديشه را مطرح كردند كه اگر جهاني ديگر در انديشه زرتشت نيست. سرانجام بدكاراني كه نتيجه كارهايشان را در اين جهان نميبينند چه خواهد بود؟ ميهمان زرتشت در پاسخ تاكيد كردند كه میتوان فلسفه زرتشت یا همان اشا را فلسفه ای کاملا این جهانی دانست. البته اين بدين معنا نيست كه اشو زرتشت آن جهان را به كلي رد ميكند. بلکه به این معنی است که او و فلسفه اش کاری به جهان پس از مرگ ندارد.
از سويي ديگر چه بسا بدكاران سرانجام نتايجي _ هر چند نا ملموس يا دروني _ در اين جهان ببينند. ما از آنچه آنان حس میکنند خبر نداریم و شاید آنها در همین دنیا بسیار عذاب بکشند که ما ندانیم. وي همچنين به پاره اي از كتاب علي اكبر جعفري اشاره كرد که با استناد به خود گاتها، میگويد زرتشت کاری به آن جهان ندارد و در فلسفه او بدی در همین جهان با بدی پاسخ گفته میشود. شايد بتوان پاره اي از هات 31 را بدان افزود: "... آنكه دروند است، تا دير گاه زندگي را در تيرگي و كور دلي و آه و دريغ به سر خواهد برد سرانجامي كه برخاسته از كردار و يابش اوست...."
همچنين يكي از هموندان براي اثبات اين سخن افزود: اگر با دیدی کلی نگاه کنیم، فلسفه اشا درست است. شاید فردی پاسخ بدی خود يا خوبي خود را نبیند، ولی خانواده اش ملتش و بشریت در انتها بازتاب آن را خواهند ديد. مگر نه آنكه بسياري دانشمندان در زمان خويش ناشناخته ماندند يا حتا از سوي همزمانان خويش طرد شدند. اما دنياي پسينتر آنان را بازشناخت و نامشان در تاريخ جاودان ماند. و يا مثلا چه بسیار کسانی که تا پایان عمر رنج بردند و سپس ارثی فراوان برای فرزندان خود گذاشتند. آنان اگرچه فرصت نیافتند که نتیجه آنچه خود کاشته بودند را ببینند ولی وارثان آنها آن را ديدند. فلسفه اشا نيز شايد به چشم یک نفر نیاید، ولی در کلیت آن خدشه ای نيست. و نيزجاري شدن آن در اين جهان رويارويي با جهان پسين ندارد. مگر آنكه نظر ديگري را مطرح كنيم و آن انديشه كساني است كه زرتشت و فلسفه اش را به تمامي انديشه اي ماترياليستي ميدانند. آنان مزداي مورد اشاره ي زرتشت را خرد محض ميپندارند. هنجاري تصادفي كه بر جهان، از ابتداي پيدايي آن، حاكم شده است و آن را به پيش ميبرد. اهورامزدا سرور خرد و هنجار نظم دهنده هستي است. اما خود هستي ندارد. نه توانايي ستايشش است و نه ميتواند نظمي در پسين جهاني بيافريند.
ماترياليستها در برابر مطرح كردن لزوم پادافره در جهان ديگر براي مردمان، خواهند گفت که چه کسی گفته است که هرچه که باید باشد، حتما هست؟ مگر همه ایدئال ها واقعیت دارند؟ انديشه راست شدن نهايي جهان و پاداش نهايي انسان تنها يك پيش فرض است كه چون فرض شده، بايد تحقق يابد. چه بسا از ديد آنان كل راستي و تعريفش انديشه اي نا مطلق و تعريفي انگاشته شده در انديشه ي ما با پيش انگاره هاي ماست. و چون باورش داريم به ناچار بايد بپذيريم كه حتما رخ دهد. به هر روي نتيجه اين سخنان اينكه براستي نوع نگرش ما _ايدئولوژي _ در برگزيدن و تفسيري همراستا با هر يك از نتايج گفته شده تاثير خواهد داشت. و برداشت ما از آنان حالتي مانند يك گزينش آزاد دارد.
در ادامه بحث به هات 31 رسيديم. پيشتر نيز گفته بوديم كه هاتها اساسا چينش معنايي يا موضوعي ندارند. يعني چنين نيست كه هر هات يا چندين هات دنبال هم موضوعي يكسان يا مشابه را مطرح كرده باشند. تقسيم بندي سروده هاي اشو رزتشت بر اساس وزن و ويژگيهاي شعر شناسي _ به گونه زمانه خويش_ شكل گرفته. با اينجال در هر هات ميتوان پرداختن و اشاره به يك موضوع ويژه به صورتي پر رنگتر را حس كرد. بر همين اساس هات 31 را هات يكتا پرستي و نيز اختيار برشمرده اند. بدان معنا كه بنيادين ترين سخن هايي كه د ر انديشه زرتشت پيرامون وجود يك خداي يگانه و نيز آزادي و اختيار گزينش براي آدمي وجود دارد. در اين سروده بيان شده است:
"مرا بياگاهان تا از راه راستي .. آن انديشه اي كه برايم بهترين است،برگزينم"
" ... تو به آدمي آزادي گزينش راه دادي .تا راهبر راستين خويش را برگزيند . و از راهبر دروغين سر بتابد"
"…خواستي كه ما باور خويش را برگزينيم..."
اهورا مزداي زرتشت اوست. يعني يكتاست، همچنان كه بي همتاست. در ترجمه پيش رو آغاز بسياري بندها با نام اهورا مزدا است و اين نشاندهنده بنيان يكتا پرستي انديشه زرتشت ميباشد. اي مزدا، اي اهورا، اي مزدا اهورا، او...:
" اوست كه در آغاز با انديشه اش جهان را روشني بخشيد و با خردش هنجار هستي را آفريد"
" اي مزدا اهورا كه هماره يكساني، با مينوي خود ما را برافروز و برافراز"
و در جايي نيز از فروزه هاي جدانشدني او (جاودانها پاك يا امشاسپندان) نام ميبرد. فروزه هايي در نهاد مزدا اهوراي يگانه. البته نه اين فروزه ها جدا از ذات اهورا مزدايند و نه خرد و انديشه او.
" اي مزدا ، و اي جاودانها ي پاك پس ما خواهان ....توانايي مينوي هستيم. تا..بر دروغ چيره شويم"
و اين يكتا انديشي زرتشت هم توحيد نظري _ در اندیشه_ و هم عملي _ در ستايش و عبادت_ است. (مثلا يهوديان يهوه را ميپرستند. يعني معتقد به يكتا پرستي ستايشي _ عبادي_ بودند. اما از لحاظ نظري امكان وجود خدايان ديگر را رد نمیکردند. (توحيد نظري نداشتند)
" از توست پاكي و رسايي و از توست خرد مينوي جهان ساز"
" ....براي ما تن و خرد و يابش آفريدي و به تن ما جان دميدي. . به ما توانايي گفتار و كردار داد" ( توحيد نظری)
سروده هاي زرتشت نيز چون از اين بي همتاست، ناشنوده است و تا بحال همسان آن سروده نشده بوده :
" اينك براي شما ،اين آموزش ها و سخنان ناشنوده را آشكار ميسازم...."
گفته بوديم كه زرتشت اهورا مزدا را با انديشه و چشم دل خود درك كرده و سپس چون او را ميپذيرد يانشي در خود حس ميكند آنگاه كمر همت به راهنمايي مردم ميبندد:
" اي اهورا مزدا هنگامي كه تو را با انديشه خويش شناختم در يافتم كه تويي سر آغاز و سر انجام هستي"
" من چون آموزگاري كه برگزيده مزداست، به سوي شما مي آيم. تا هر دو گروه را بياموزانم چگونه برابر راستي زندگي كنند."
" ...داناي روشن بين بايد مردم را بياگاهاند نا نادان آنها را نفريبد..."
"...باشد كه مردمان سخنان دانايي را گوش فرا دهند كه راست مي انديشد..."
البته زرتشت تاكيد دارد كه در انتها : " اي اهورا مزدا، تو براي ما آموزگار و راهنماي انديشه نيك باش"
همو كه شهرياري اش را بر روي زمين از آنان درست كرداران و درست انديشان خواهد كرد و : "راستي و توانايي مينوي و ياري انديشه نيك را به كسي ارزاني ميدارد كه در انديشه و كردار دلبسته اوست."
شايسته ترين مردمان را اهورا مزدا آنان داند كه : " با انديشه اش در مي يابد و..." راستي را نگاهباني و پشتيباني ميكند"
پس زرتشتي ترين افراد و شايسته ترين ياران اهورامزدا، همانا پيروان راستي و دانشمندانند. زرتشت همواره از نتيجه بالندگي كه نويد بخش آيين اوست سخن ميراند و انسان را به گزينش آزادانه او با آموزشهاي خود و تمام راستان و دانايان ديگر فرا ميخواند: " بهترين پاداشها و خوشبختيها ،از آن دانايي خواهد بود كه پيام راستين و سخن پاك مرا كه مردمان را به راستي و بالندگي جاودانه راه مينمايد، بدانها برساند"
و باز پرسشي ديگر از سوي زرتشت: "اي مزدا اين را از تو ميپرسم: در نامه ي زندگي مردمان...پيروان راستي را چه پاداشي و درودنگان را چه كيفري است؟"
اشو زرتشت هم نميداند كه در انتها چه خواهد شد. خدا به او حكمي نكرده تا او نيز به مردم بازگويد. ميخواهد راستي و حقيقت انتهايي جهان را با انديشه اش بيابد. همچنان كه خود اهورا مزدا را يافت. او براي مردمان حكم و قوائدي از جهان ابدي يا سراي پس از مرگ تجسم نميكند. بلكه در سروده هايش چه بسا آنان را نيز فرا ميخواند كه خود به پرسش و پژوهش و انديشه نشينند. واژه ها و پرسشها، ابزار او براي راهنمايي مردمانند. نه حكم كردن احكامي ويژه. با اينحال چه بسيارند آنان كه او را كه "راهبري درست كردار " است مي آزارند. باز ميپرسيد و در پرسشش باز ميگويد كه بالاترين كار و چه بسا ستايش و عبادت همانا : "افزايش توانايي شهر و خانه يا شهر و كشور ...."
و كوشش اش براي گسترش آيين راستي است. چرا كه بيگمان اين دروند است كه : "خانه و ده و شهر و كشورش را به ويراني و تباهي ميكشاند. پس در برابر دروند بايستيد وبا او برزميد"
در اينجا موضوعي ديگر نيز نمايان ميشود و آن اين است كه زرتشت تاكيد زيادي بر كوشش به آباداني جهان، به همراه به دست آوردن دانش و.... دارد. تا آنجا كه آنان را كه روياروي اين آباداني قرار ميگيرند سزاوار نبرد و رويارويي ميداند. البته خود او اشاره نكرده است كه اين نبرد چگونه باید باشد. چه بسا روي سخن او با دشمنان ميهن و شهر و ويرانگران زندگي است، كه بايد براي نگاهداشت كيان خانه و شهر و میهن با آنها رويارو شد. از سوي ديگر برشمردن " افزايش توانايي شهر" نشان از آن دارد كه زرتشت در زماني كه مردم كم كم رو به شهر نشيني مي آورده اند ميزيسته است ( و نه آنچنان كه پاره اي بر ميشمرند، در زمان ميان سنگي _ تا ۸۵۰۰ سال پيش!!).
و در انتها بايد گفت آيين زرتشت "براي دانايي كه با انديشه اش در ميابد...روشن و آشكار است...."
|
|