|
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران |
بخش نخست: منش سیاسی کوروش
پیش درآمد
در میان سفسطه های رایج و نامی، سفسطه ی "مصادره به مطلوب" بسیار جالب و کاربردی است. فرض کنید که ما اکنون و در زمان حال، اندیشه، باور، ایدئولوژی یا نظری داریم که آنرا "نیک" و حتی "بهترین" میدانیم. از سوی دیگر، چهره یا شخصیت، گروه، حزب، دوره زمانی و هرچیز دیگری در تاریخ وجود دارد که بسیار سرشناس و محبوب و دارای اتوریته و کاریزما است. چگونه میتوان میان این دو پلی زد تا هم "خدا" را داشته باشیم و هم "خرما" را؟ راه حل این است که نشان دهیم آن سوژه تاریخی، همین اندیشه و باوری را داشته و حتی تبلیغ میکرده، که ما اکنون داریم و تبلیغ میکنیم.
در تارنمای خبری امرداد به مطلبی برخوردم از آقای مصطفا رحیمی با فرنام "آموزه های اشوزرتشت و دموکراسی کوروش".

نویسنده
محترم در این جستار به بخشهایی از کوروشنامه گزنفون اشاره میدهد: "اگر
تقاضاي ناصوابي از خدايان داشته باشد، شايسته است كه تقاضايش مورد اجابت قرار
نگيرد؛ همچنان كه اگر خواهش غيرقانوني از مردم داشته باشد، شايسته است كه تقاضايش
پذيرفته نشود.» و نيز كورش به پدر خود ميگويد:
«متحدين ما تصور ميكنند كه تفاوت اصلي بين حكومت و رعيت اين است كه زمامداران
امور بايد بهتر بخورند و صندوقهايشان از طلا پر باشد و بيش از ديگران بخوابند و
روي هم رفته كمتر از مرئوسين زحمت بكشند و رنج ببرند، و حال آنكه به عقيدهي
من ... تفاوت اصلي در اصابت نظر و پيشبيني امور و عشق به كار كردن است"
سپس مینویسد: "پدر كورش به فرزند خود ميآموزد كه نبايد براساس حكومت ترس مردم از زمامدار باشد، بلكه بهترين راه زمامداري آن است كه فرمانروا رابطهي خود و ديگران را رابطهي پزشك و مردم بداند. زمامدار بايد بيش از همه نيكي كند، بيش از همه شجاعت و رشادت نشان دهد، به همه چيز احاطه داشته باشد و همان غذايي را كه خود ميخورد به سربازان بدهد.
همچنین نویسنده گرامی درباره عدالتخواهی و ساده زیستی کوروش از گزنفون نقل میکند که: گزنفون ميگويد كه كورش براي گرفتن جيرهي سربازي در صف سپاهيان ميايستاده و هر سپاهي در اين هنگام حق هرگونه اعتراضي به رفتار كورش داشته است. و نيز دربارهي غنايم جنگي بين سربازان، در حضور جمع عقيدهي عموم آنان را ميپرسد و در پايان كار ميگويد كه شرط رعايت اصل برابري، در نظر گرفتن داشتن لياقت افراد است. به عقيدهي كورش، براي تشخيص ميزان لياقت ميان خودي و بيگانه، پارسي و غير پارسي تفاوتي نيست؛ چنان كه «شما اگر اسبي نياز داشته باشيد، اسبي را انتخاب ميكنيد كه خوب باشد و هرگز نميپرسيد كه اسب مال كدام كشور است.» و نيز«با دوستي و صميميت است كه ميتوان در قلوب ياران و همكاران (منظور سپاهيان است) حس احترام و همكاري به وجود آورد، نه با ترس و وحشت.»
نویسنده سپس به کتاب دينكرت ارجاع میدهد: «1.رعايت آنچه مربوط به تكليف پادشاهان نسبت به دين بهي است؛ 2. عقل سليم؛ 3. اخلاق نيكو؛ 4. قوهي عفو و اغماض؛ 5. محبت نسبت به رعيت؛ 6. نيروي تهيهي آسايش براي رعايا؛ 7. شادي؛ 8. تذكر دائم به اينكه جهان گذران است؛ 9. تشويق مستعدان و كاردانان؛ 10. تنبيه نالايقان؛ 11. حسن سلوك با روساي كشور؛ 12. صادر كردن اوامر عادلانه؛ 13. باقي داشتن رسم بار عام؛ 14. بخشنده بودن؛ 16. دفع آز؛ 17. بي بيم كردن مردمان؛ 18. مواظبت در نصب كارگزاران مملكت؛ 19. اطاعت تام از خداوند» "
اگر فرض بگیریم که "کوروشنامه گزنفون" (کوروپدیا) و "دینکرت" ملاک و معیار و سندی دست یکم برای شناخت کوروش بزرگ باشد، باز هم معضل اصلی یعنی پیوند این ارجاعات به "دموکراسی" دشوار و حتا ناشدنی است. اشارات به عدالت خواهی و راستکرداری کوروش بسیار بیش از آنچیزی است که نویسنده آورده ولی دلیل این همسان پنداری "اخلاق و منش سیاسی کوروش" و "دموکراسی" نه به مستندات تاریخی که به پیشفرض های ذهنی و روش استدلال ما برمیگردد.
1- بنابر اسناد کوروش شخصیتی نیک دارد.
2- دموکراسی آنچنانکه ما امروز میشناسیم، روشی نیک و بهترین شکل از حکومت بر مردم است.
پس نتیجتا:
* کوروش باید دموکراتیک بوده باشد
توجه فرمایید که من "فرض میکنم" دو پیشفرض ما درست و پذیرفتنی باشد. ولی حتا در اینصورت هم روش استدلال، سفسطه آمیز است. و منطق دانان فارسی زبان میدانند که برای مبارزه با این سفسطه باید این مثال را به یاد آورد:
1- در باز است!
2- باز پرنده است!
· * پس در پرنده است!
روشن است که این شیوه استدلال درست نیست.
اینکه کوروش در آنزمان و دموکراسی در این زمان "نیک" هستند (فرضا!) هیچ دلیلی بر دموکراتیک بودن کوروش نیست. بلکه باید عناصری از دموکراسی که مورد اتفاق فیلسوفان است را برشمرده و سپس این عناصر را در رفتار و منش سیاسی کوروش بیابیم.
آنچه نویسنده در این جستار آورده، عبارتند از عدالتخواهی یا دادگستری، مردمداری یا همان رعیت پروری (که میتواند نمونه نخستین و خام "حقوق بشر" هم نام بگیرد) توجه به اصل "استقلال قومی و قبیله ای" (نمونه نخستین فدرالیسم) که از ویژگی های اصلی حکومت کوروش بود که بعدا از سوی داریوش طرد شد. توجه به محیط زیست، توجه به هنر و فرهنگ و ادب، ساده زیستی و عوامگرایی (نمونه نخستین پوپولیسم)، قانونگرایی، وظیفه شناسی، آرمانخواهی و ...
بدبختانه هیچکدام از این عناصر مهم و انکارناپذیر "حکومت کوروش" و "دولت جهانی هخامنشی" پیوندی مستقیم به "دموکراسی" ندارد.
بنابراین مسئله به این شکل حل میشود که نویسنده محترم بدون شناخت "دموکراسی" تنها بر همان وجه "نیک" بودن آن توجه کرده. بدین شکل که چون این عناصر همه نیک و پسندیده و دموکراسی هم نیک و پسندیده است، پس حکومت کوروش هم دموکراتیک بوده است!
ایشان سپس مینویسند:
"در پايان قرون وسطي، جوانههاي انديشهي دموكراسي از اين شاخهي فكري نمودار شد ...اين انديشه در ايران نيز شناخته بوده است: «يكي از اركان سياست و حكومت كوروش آن بوده كه براي ملل و اقوام مختلفي كه اجزاي امپراتوري ايران را تشكيل ميدادند به آزادي عقيدهي ديني و عبادت معتقد بود و اين خود ميرساند كه براصل حكومت كردن با مردم آگاهي داشت.» ميدانست كه دين از دولت قدرتمندتر است به همين جهت است كه وي هرگز شهرها را غارت نميكرد و معابد را ويران نميساخت"
این در شرایطی است که "دموکراسی" (دقیقا با همین املا) در زمان کوروش بزرگ، در یونان وجود داشت و کوروش حتا اگر در آغاز کار آنرا نمیشناخت، پس از فتح ایونی (آناتولی غربی که مردمانش یونانی بودند) از نزدیک با این فلسفه و شیوه حاکمیتی آنان در دولت-شهرهای یونانی کاملا آشنا شد. و چه کرد؟
1- آنان را در اداره شهر خود با همان روش پیشین آزاد گذاشت!
2- از به کارگیری آن در شهرهای دیگر پرهیز کرد!
سپس در زمان داریوش بزرگ، و در پی شورش ایونی و شکست فاجعه بار آنان از ایرانیان، این روش در ایونی منسوخ شد!
|
|