تبليغاتX
کانون پژوهشهای ایرانشناسی - حماسه سازان چالدران _ بروشور برنامه گرامیداشت چالدران
 
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 

جنگ ملی ايرانيان در چالدران، روايتي تراژيك از نبردی نابرابر است.

در چالدران، ايرانيان با دشمني جنگيدند كه شمار سربازانش، ‌١٠ برابر سربازان ايراني بود. اما اين امر، تزلزلي در دل سربازان ايراني به وجود نياورد و آنان تا لحظه مرگ دليرانه در مقابل سپاه عثماني ايستادگي كردند.

در اين نبرد، بیش از ‌‌٢٠٠ هزار نفر سرباز مسلح به توپ، در برابر ‌‌٢٩٧٥٠ نفر از قشون ايراني، صف‌آرايي كردند. ‌٤١ هزار نفر از سپاهيان عثماني و ‌‌٢٩ هزار نفر از قشون ايران در اين كارزار كشته شدند. اما حتا يك نفر از سپاهيان ايراني به اسارت عثماني‌ها در نيامد. در حالی كه ايرانيان دو هزار ترك را اسير كردند. گرچه شاه اسماعيل با گروهي از نخبگان قزلباش (خونين سر)، بخشي از توپخانه‌ي عثماني را از كار انداخت. ولی در پایان پيروزي برای آنان رقم خورد.

 

 اگرچه به شکل ظاهری ترک ها برنده این نبرد بودند و پس از آن به غارت تبریز نیز پرداختند. ولی در عمل این جنگ بر روحیه ایرانیان تاثیری مثبت و برای امپراتوران عثمانی بسیار ویرانگر بود. ایرانیان دشمن راستین خود را شناختند و پی بردند که با ایمان به خدا و پیروی از شاه و دلاوری برای میهن میتوان در برابر هر دشمنی ایستاد. و از آن طرف عثمانی ها که ظاهرا پیروز شده بودند، از رویای بازگرداندن خلافت اسلامی بر همه سرزمین های مسلمان نشین منصرف شده و به اشغال سرزمین های غربی ایران رضایت دادند. پیش از این نیز همواره آنان که خواب اشغال ایران اهورایی را دیده بودند، به کابوسی دهشتناک دچار گشته بودند. از آشوری ها و بابلی ها گرفته تا مقدونیان و تازیان و ترکان و مغولان و تاتاران. چراکه در همه این موارد، نتیجه بلند مدت به سود ایرانی بود. ولی اینبار تفاوتی بزرگ نمودار گشته بود. ایرانیان پس از نزدیک به 900 سال تصمیم به همبستگی داشتند. در درازای 9 سده پس از یورش عرب، یا بخشهای بزرگی از ایران در اشغال بیگانگان بود و یا در زمانهایی که در همه کشور، فرمانروایانی ایرانی حاکم بودند، این فرمانروایان هرگز اندیشه همبستگی با هم و هم پیمانی بر ضد دشمنان مشترک ایران را نداشته و حتا یکدیگر را تحمل نیز نمیکردند.

آغاز شاهنشاهی صفوی در سال 1501 میلادی (880 خورشیدی) به دست «شاه اسماعیل بزرگ» هم پایانی بر حاکمیت بیگانه بود و هم آغازی بر زندگی «ایران سیاسی». شاه اسماعیل و یارانش کمتر از همه بزرگان سیاسی 900 سال پیشین، شعار نوزایی شاهنشاهی ایران و بازگرداندن شکوه و بزرگی دوران «ساسانی» را دادند ولی بیش از همه آنان بدان جامه عمل پوشاندند.

صفویان نه تنها ایران یکپارچه و همبسته «ساسانی» را بازسازی کردند، بلکه حتا در روش رسیدن به این آرمان ملی نیز از همان الگوی ساسانیان یعنی «به کار بردن اهرم دین»، بهره بردند. تنها تفاوت در خود دین و مذهب بود. مذهب تشیع اثنی عشری به جای دین مزدیسنای زرتشتی نشسته بود.

بی گمان شایسته نیست که «ایران» و «تشیع» را ابزاری برای قدرت یابی شخصی شاه اسماعیل فرض کنیم. و یا چنین بیانگاریم که از دید شاه اسماعیل، ایران جایگاهی صرف برای حاکمیت تشیع و یا تشیع ابزاری صرف برای زنده کردن ایران بود. «ایران» و «تشیع» به یک اندازه برای بنیانگذار شاهنشاهی صفوی مهم بود. بیگمان او با یک خودآگاهی ملی نام «شاه» را بر خود میگذارد و نه «سلطان» و حتا بر ولیعهد خود نامی ایرانی _تهماسب_ مینهد.  هر دوی این موارد یعنی ایرانیت و تشیع برای آرمان عثمانی ها خطرناک و ویرانگر بود. به همین دلیل سلطان سلیم، از شاه اسماعیل میخواهد تا «نام ایران» و «مذهب تشیع» را کنار گذارد تا او را به رسمیت بشناسد. و شاه اسماعیل هیچیک را نمیپذیرد. و به جنگ با یگانه ابرقدرت جهان آنروز یعنی امپراتوری عثمانی تن میدهد.

آنزمان در شرق نیز ازبک ها در اوج قدرت بودند و به راستی اگر شاه اسماعیل و یارانش را از تاریخ حذف کنیم، ایران سیاسی به استوره ها می پیوست. روند توسعه طلبی و گسترش صفویان با شکست چالدران متوقف شد. ولی چنان ضربه هولناکی به عثمانی ها زده شد که آنان بیشتر توجه خویش را به غرب یعنی اروپا معطوف کردند. تا اینکه پس از 80 سال، «شاه عباس بزرگ» _داریوش صفوی_ بر تخت نشسته و انتقام چالدران را از عثمانی ها کشید.

خوشبختانه روند توجه به تاریخ شتاب خوبی گرفته و ایرانیان دریافته اند که باید همه نبردهای ملی خویش را به حافظه سپرده و یاد همه شهیدان و رزمندگان مرزهای میهن را زنده نگه دارند. از این جهت در سال  1384 در شهر تاریخی چالدران، آرامگاه «صدرالدین صفوی» فرمانده شهید سپاه ایران در نبرد چالدران و دیگر شهیدان چالدران بازسازی شده و از تندیس 3.5 متری شاه اسماعیل پرده برداری شد.
جا دارد که با پرهیز از برخورد ایدئولوژیک، یاد همه سرداران نظامی و سیاسی و فرهنگی ایران از دوران باستان تا عصر کنونی که در نگهداری از مام میهن فداکاری کرده اند را گرامی بداریم و همه نبردهای تاریخی ایران در دوره های گوناگون را پاس بداریم. زمان آن فرا رسیده است تا به همه تاریخ ایران عشق ورزیده و فارغ از فلسفه و جهانبینی یک دوره، از ویژگی های مثبت آن دوره درس بگیریم.

 |+| نوشته شده در  86/06/09ساعت 21  توسط ایرانشناسی  | 

  RSS 

 
  بالا