تبليغاتX
کانون پژوهشهای ایرانشناسی - آیین زرتشت _ نشست سوم : گفتارهای برگزیده زرتشت
 
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 

 

 

در این نشست، درادامه پرداختن به گاتهای زرتشت به هات 30 رسیدیم.

این هات از آنرو که در بردارنده زیباترین و ژرفترین گفتارهای زرتشت است، در پژوهش پیرامون اندیشه او اهمیت زیادی دارد.

در هر بند از یازده بند این هات نکات ظریفی نهفته است که هموندان کوشش کردند تا آنجا که زمان و گستره ی داناییشان اجازه میداد به بررسی آن ها بنشینند.

در نخستین فراز این هات میبینیم که زرتشت سخن خود را آغاز میکند. اما برای دانایان و خواستاران شنیدن سخن راست:


"اینک سخن میدارم برای شما ای خواستاران و برای شما ای دانایان از دو نهاده بزرگ..."


 

و این دو نهاده بزرگ چه هستند که زرتشت نخست بدانها اشاره میکند؟

اینان دو گوهر آفرینش اند.که همراستا باهم زندگی و نازندگی را سبب میشوند و جهان هستی به همراه هردو معنا میابد. دو گوهری که گرچه متضادند اما همزادند.

دو نیرو که در نهاد هر چیزی وجود دارند. و درهرچیز یکی از دیگری پیشی میگیرد و از همین رو در هر واقعیت این جهان یکی از آنان پر رنگتر است.

 

البته زرتشت خود در بند سه یادآوری میکند که :


"...آن دو مینوی همزاد که در آغاز در اندیشه و انگار پدیدار شدند.."


این دو نیرو چون مرزی فرضی هستند، میان پدیده های جهان. چونان که گاه داد و بیداد مینامیمشان، گاه راستی و دروغ و... و بیشینه اوستاشناسان آنان را همان سپنتا مینو و انگره مینو میدانند. و نه اهورا مزدا و اهریمن.

 چرا که :

"در آغاز که این دو مینو بهم رسیدند، زندگی و نازندگی را پدید آوردند. و تا پایان هستی چنان باشد...."

 

همین دو نهاد که در اندیشه آدمی پدیدار شد، سبب گشت او در طول تاریخ واکنشهای گوناگونی نسبت به این جهان و رخدادهایش نشان دهد.

گروهی اساس این دو جهان و شاید اساس این دو نهاد را هیچ شمردند. اینان_ پیروان فلسفه نهیلیسم_ ره پوی برتری دان یکی بر دیگری نشدند. جهان از دید اینان مجموعه ای است  بی معنا و شاید بر بدی و تنها چاره آن است که از آن نیز گذشت!

  (نیچه میگوید: معنای نهیلیسم چیست؟ جزآنکه والاترین ارزشها خود را بی ارزش کنند)


 

دسته ی دیگر با دیدن رویارویی این دو نهاد و شاید نابرابری خوبی در برابر بدی چاره ی کار را واگذار کردن برآمدن روشنایی در جهان دیگر دیدند. دل از این جهان بریدند و آمال و آرزوهاشان را در جهان باقی جستجوگر شدند. زیرا که به نظرشان در این جهان ما را نه توانایی رویاروی با بدی و نه شاید مجال آن هست. اینان گروه صوفیان _ بدون توجه به ریشه ی واژه_  را ساختند. و در اندیشه ی دین اسلام متصوفه نام گرفتند.

 

سومین گروه که در تعریف جدید_ پس از سده ی نوزده و در پی اندیشه های فیلسوفانی چون جان استوارت میل_ پیروان فلسفه ی Hedonism  نام میگیرند. از اساس این جهان و خوبی و بدی و گزینش میان این دو خویشتن را رها کرده اند. در نظر ایشان آنچه خوب است که در لحظه برای بیشترین شمار انسانها خوب به نظر آید و آنها را به نهایت شادی و لذت برساند. یعنی خوبی و بدی مفاهیمی انتزاعی داشته و به اندیشه و خواست هر کس برمیگردند.

در نگاه واپسین گروه، بدی همواره در رویارویی با خوبی و راستی است. شاید در ابتدا در انگار، و سپس درتک تک لحظات زندگی نمود میابد. چاره کار رویارویی با آن است و کوشش برای پیروز گرداندن خوبی که سرانجام نیز در این نبرد پیروزی نهایی با راستی و خوبی باشد.

زرتشت نظری همسان با این گونه انسانها دارد. او انسانها را به پیروی از راه اشا فرا میخواند و اشوان را نوید شادی میدهد و شادی چیزی نیست جز آرامش پیروزی بر بدی.


 

" تا فروغ و روشنایی را دریابید و به رسایی و شادمانی رسید"

 

و در اینجا با پرسش دیگری روبرو میشویم. فرنود از این رسایی و شادی چیست؟ و کجا از آن انسان میشود؟

برخی این واژه را فروغ و روشنایی بیان کرده و برخی آن را فردوس برین مینامد.  میبینیم که پیروان دین مزدیسنا این جایگاه را بهشت میدانند. با اینحال نمیتوان نادیده گرفت که برخی مفسرین آیین زرتشت آن را پس از مرگ نمیدانند.

 

 


"پس بهترین گفته ها را به گوش بشنوید، و با اندیشه نیک بنگرید. و هریک از شما برای خویشتن از این دو راه یکی را برگزینید .پیش از آن رویداد بزرگ...."

 

و باید گفته ها را شنید و میان آنان آزادانه اندیشید و برگزید.

 و در انتها :


 "از این دو دانا راستی و درستی را برمیگزیند و نه نادان"

 

 در نشست پیش وعده دادیم که زرتشت در هات ۳۰ "خرد" بدون "راستی" را بی معنا میداند. آنکس که راستی را بر نمیگزیند، بی گمان نادان است و نه خردمند.

اما تنها تا آنزمان مجال اندیشه و گزینش است، که "رخداد بزرگ" روی ننموده است.

و چون آزادی گزینش هست. به ناچار و حتما شک رخ میدهد. اما همین خرد و اندیشه است که راه را بر ما مینماید زیرا :


"کژ اندیشان...هنگامی که دودلند، فریب بر آنها فراز آید و از این رو به بدتری اندیشه ها میگرایند"

و با اینکار نه تنها خود به سوی ناراستی رفته اند بلکه چون :

"به سوی خشم میشتابند، زندگانی مردمان را به تباهی کشند"


 

و اما رویداد بزرگ چیست؟

گروهی از هموندان آن را "رستاخیز" برشمردند. چرا که روان در آیین زرتشت مهمتر است. از همین رو اشاره به رستاخیز و بر آمدن روان شده است. اینها واژه را پیش بینی رخدادی بزرگ نام نهادند که همانا رستاخیز است.

 

اما پاره ای دیگر آن را مرگ دانستند. که مرگ پایان مجال ما برای برگزیدن است. و نیز چون زرتشت هریک از انسانها را جداگانه برمیشمرد. اشاره به رویدادی دارد _مرگ_ که چه بسا بزرگترین رخداد زندگی هر کس است.

 از سوی دیگر به اشاره هموندی دیگر، با گمان رستاخیز بودن فرنود زرتشت  نخست، او میبایست فضا و ویژگیهایی برای آ ن برمیشمرد. و سپس، باید پذیرفت که او بنیانگزار یک دین _مثلا مانند ادیان سامی_ است. در حالیکه او خود در سخنانش هیچ گاه اشاره ی مستقیمی به مرگ نمی کند چه رسد به رستاخیز پس از مرگ. از سوی دیگربه تصویر کشیدن یک جهان باقی از ویژگیهای یک دین است. دینها برای پیروانشان تعاریفی قابل لمس دارند. که یکی از آنان تعریف جهان آخرت است _چندان که در دین مزدیسنا نیز به این معنا برمیخوریم_ اما چنان که پیشتر هم برشمردیم در اندیشه ی زرتشت اصلا ساختن یک دین مطرح نبوده است.

 و از سویی در زمان او _3700 سال پیش_ فر آیند دین سازی و مارکرهایش ( شامل جهان ابدی) هنوز شکل نگرفته اند.

بنابراین فرنود زرتشت میتواند رویداد بزرگ زندگی هرکس (مرگ او باشد).


 

"و هنگامی که گناهکاران به کیفر خویش میرسند. آنگاه ای اهورا مزدا شهریاری تو از راه اندیشه نیک بر آنان آشکار خواهد شد و به آنان خواهد آموخت چگونه از دروغ برهند و به راستی رو کنند"


 

و برای هر کس راه گزینش نیکی هموار است. حتا گناهکاران و دروندان که شهریاری اهورامزدا بر آنان نیز سرانجام میتابد و آنان نیز به نیکی خواهند گروید. اینجا اشاره به این است که کیفر گناه در همین جهان مورد نظر زرتشت است. چراکه اگر منظور او آنجهان بود، نمیگفت که آنان فرصت دارند تا به راستی رو کنند. چراکه پس از مرگ دیگر اراده ای وجود ندارد و اگر به تناسخ هم ایمان داشته باشیم، در فلسفه تناسخ کسی از تجربیات زندگی پیشین خود بهره نمیبرد. ولی مهم این است که حتا دروندان نیز هرگز تا روزی که زنده اند فرصت را برای گرایش به راستی از دست نمیدهند. فقط تفاوت در این است که آنان کیفر ناراستی های خویش را دیده و زیانش را به جان میخرند.


 

 

"ای اهورا مزدا باشد که از آن تو باشیم. و از کسانی باشیم که جهان را تازه میگردانند"


 

شاید بتوان یکی از زیباترین و پرمحتواترین جملات زرتشت را این دانست. اهمیتی که زرتشت به تمدن سازی و آبادانی و جهانسازی و دنیاگرایی میدهد باعث شده است که مزداپرستان، در میان همه آریاییها، پیشرفته تر و قدرتمندتر شوند. پیشرفت ایران در دوره هخامنشی و ساسانی بر پایه آموزه های زرتشت و گاتهاست و دلیل عقب ماندگی دیگر آریاییها، در این دوران، عدم گرایش آنان به فرهنگ مزدیسنا.


 

"زمانی که خرد دستخوش سستی و نا استواری است. راستی به یاری ما آید و اندیشه ما را بهم نزدیک گرداند"


 چنان که پیشتر به بنیان اندیشه زرتشت اشاره کردیم. خرد و راستی همواره همراه همند. تا آنجا که اگر یکی کج رود یا سردرگم شود. دیگری یاری اش میکند. هیچکدام بدون یاری آن دیگری ره به جایی نخواهند برد. و حتا خودشان هم به نابودی میگرایند. خردمند ناراستکار خردمند هم نیست و راست کردار بیخرد، نمیتواند راست کردار باشد. و این هردو، برای یاری ما، ساخته شده اند.

تا آنکه :


"آنان که به نیکی شناسا بوده اند، در سرای خوش اندیشه نیک مزدایی و راستی، آرزو و خواست خویش را برآورده خواهند یافت"

 

 

 |+| نوشته شده در  86/08/19ساعت 12  توسط آیدا آبادپور  | 

  RSS 

 
  بالا