تبليغاتX
کانون پژوهشهای ایرانشناسی - ترجمه واژه به واژه از انگلیسی برای گفتار ساده روزمره فارسی
 
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 

برای گفتار ساده روزمره خود نیازی به ترجمه واژه به واژه از انگلیسی نداریم

چندیست که به شدت نسبت به ترجمههای واژه به واژه از انگلیسی به فارسی حساس شدهام. در همین آغاز بگویم که سخنم کلیدواژگان علمی و دانش نیست. نه اینکه در آنجا هم با استاد داریوش آشوری و سیاست زبان باز هم راستا باشم. ولی اصلا در اینجا سخنم چیز دیگریست. سالها پیش در کلاس زبان انگلیسی از استادم آموختم که حتا در ترجمه هم، خنده آور خواهد بود، اگر جملات و عبارات را واژه به واژه ترجمه کنیم و همو مثالی آورد که در یک فیلم سینمایی دوبله به فارسی، شخصیت انگلیسیزبان پس از ورود به خانه و بستن چتر و تکاندن پالتوی خیس خود به همسرش گفت: داره سگ و گربه میباره!. خب، من نمیدانم که جناب آقای آشوری و یاران ایشان که دستی بر ترجمه دارند، صلاح میدانند که میتوان همینگونه برخورد کرد تا کاملا جا بیوفتد یا خیر؟. یعنی به مرور ما هم در زبان فارسی به اینکه بگوییم "چه بارونی داره میاد"، بگوییم "سگ و گربه میباره".

ولی به هر رو سخن من درباره ترجمه نیست. سخنم آنجاست که اگر در حوزه دانش مدرن، با کمبود واژگان روبروییم و برخی از بزرگان فرهنگی ما هوادار سیاست درهای باز در زبان علمی و فنی هستند، آیا حتما بایسته است که همین سیاست در زمینه سخن عامیانه کوچه بازاری هم به کار رود؟

شگفت آنجاست که بسیاری که به شدت نسبت به شنیدن واژگان "اوکی" و "فان" حساس هستند، و آنرا نابودی تدریجی فارسی میدانند، از شنیدن واژگان و اصطلاحات و جملات فراوانی که در سالهای گذشته از ترجمه لفظ به لفظ (یعنی ترجمه غیرفنی) انگلیسی به فارسی وارد شده، غم به دل راه نمیدهند.

یکی از نو ترین نمونههای این رویداد نامبارک عبارت "دوست داشتم" و "دوست نداشتم" است. معنای "دوست "و "دوست داشتن" را همه میدانیم. ولی در زبان فارسی برای نشان دادن احساس قلبی نسبت به یک پدیده (شی، موضوع، سوژه عینی یا انتزاعی) از واژه میپسندم/پسندیدم و خوشم میآید/ خوشم آمد بهره گرفته میشود. یک نگاه به تاریخ ادبیات فارسی نشان میدهد که از فعل ترکیبی "دوست دارم" و" دوست داشتم" بهره گرفته نمیشود. درباره نابایستگی و ناشایستگی اتفاق نامیمون دیگری به نام بهرهگیری از فعلهای ترکیبی به جای فعلهای زیبای اصیل فارسی در زبان معاصر (گریه کردن به جای گریستن، خنده کردن به جای خندیدن، قتل کردن به جای کشتن، نگاه کردن به جای نگریستن، آتش زدن به جای سوزاندن، زندگی کردن به جای زیستن و ...) به جای خود به بحث خواهیم نشست.

تاریخ ادبیات کلاسیک فارسی با 1200 سال پیشینه و البته ادبیات معاصر که باید مدرنش بخوانیم، چنین مینماید که "دوست دارم" بیشتر "آرزویم این است" معنا میدهد و البته پس از قرار گرفتن در کنار ضمیر مفعولی، مترادف با "عشق ورزیدن" است. تو را دوست دارم، او را دوست دارم، شما را دوست دارم.

در تاریخ ادب فارسی نمونهای نداریم که به جای "خوشم میآید" و "میپسندم" بگوییم "دوست دارم". ولی در گفتار عامیانه معاصر، تا اندازه چنین شده و امروز برای نمونه میگوییم، "من مسافرت به شما را دوست دارم" (درست آن است که بگوییم من مسافرت به شمال را میپسندم یا از سفر به شمال خوشم میآید) یا میگوییم "او بین دوغ و نوشابه، دوغ را دوست دارد" (درست آن است که بگوییم او دوغ را میپسندد).

همینگونه است که "دوست دارم" اکنون در فارسی دچار بحران هویت شده و همزمان معنای عشق انسانی و همچنین خواستن یک شی عینی/سوژه انتزاعی را میدهد. و روشن نیست که چگونه ما یک واژه را هم برای رساندن مقدسترین کلام انسان یعنی ابراز عشق به معشوق به کار میبریم و آنرا برابر I LOVE YOU میگیریم و آنگاه میگوییم من قرمه سبزی دوست دارم؟!

خوشبختانه در برخی رسانههای نوشتاری نوین همچون فیسبوک و ... این اشتباه انجام نشده و Like را به پسندیدن و خوش آمدن برگرداندهاند و نه به دوست داشتن.

پرده دوم تراژدی در همین یکی دو دهه اخیر روی داده و برخی از ما این فعل بیپدر و مادر "دوست دارم" را به گذشته (ماضی) هم بردهایم و به جای اینکه بگوییم: غذا چطور بود؟ پسندیدی؟ (خوشت آمد؟) میگوییم غذا چطور بود؟ دوست داشتی؟!

و یا از همه بدتر میگوییم رفتم سینما و فیلم جدایی نادر از سیمین را دیدم. خیلی دوست داشتم! (به جای آنکه بگوییم خیلی پسندیدم و خوشم آمد یا حتا خیلی عامیانه بگوییم حال کردم).

برای اثبات اینکه این اختراع جدید در فارسی یعنی "دوست داشتم" مولودی تازه رسیده و نامشروع است، نیازی نیست سرمان را در کتابهای کلاسیک ادب 1200 ساله یا حتا ادب مدرن و شبهمدرن و شبهپست مدرن مان فرو بریم. کافیست بنگریم که چه کسانی آنرا به کار میبرند. به شما اطمینان میدهم که بیشتر آنان در خارج از کشور و در کشورهای انگلیسی زبان میزیند یا اگرچه در درون کشورند ولی به شدت زیر تاثیر زبان انگلیسی و محصولات فرهنگی آن هستند.

ناگفته پیداست که نگاه به همسانیهای انگلیسی و فارسی و دیگر زبانهای آریایی (هندواروپایی) کار را دشوار میکند. چراکه بخش بزرگی از واژگان و عبارات این زبانها به دلیل همریشگی یکسانند. آنچه به ما دل استواری میدهد که کدام یک از این همسانیها درست است و کدام نادرست، تنها نگاه به گذشته ادبیات است. نه تنها نگاه به دوران کهن که نگریستن به دوران معاصر نشان میدهد که آیا اصطلاحاتی چون "میدونی چی میگم؟" و "میدونی منظورم چیه؟" که به تازگی باب شده است در هنگام درد دل به کار بریم، و به کارگیری بیش از اندازه واژه "میدونی؟" در میانه سخن، عبارتی دارای اصالت در فارسی است و یا ترجمه لفظ به لفظ You Know what I say و You know what I mean و You know?

تاکید این نگارنده بر این است که انگلیسی سخن گفتن یک ایرانی به مراتب بهتر است تا فارسی گفتن با اسلوب انگلیسی. و اگر آن اندازه انگلیسیمان کامل است و آن اندازه به آن علاقه داریم بهتر است دست از فارسیگویی برداریم. فارسی میماند و میمیرد و به تاریخ میپیوندد، همچون دهها زبان پرافتخار باستانی مرده همچون اوستایی، پهلوی، سانسکریت، لاتین، آرامی، یونانی باستان و ... ولی اینکه اثبات کنیم فارسی نه تنها در گسترهی فنی و علمی عصر مدرن که در سادهترین گفتارهای روزمره هم باید به انگلیسی یا هر زبان دیگر تکیه دهد، لکهای تیره در کارنامه این زبان ارزشمند خواهد بود.


پینوشت:

میتوانید واژگان دوست داشتم و دوست دارم و دیگر صیغه های آنرا در موتور جستجوی گوگل، بیابید و ببینید. به گمانم در 10 صفحه نخست که دارای 100 پیوند است، حتا یک نمونه نخواهید یافت که این واژگان معنای پسندیدم و خوشم آمد بدهد. بلکه تنها معنای عشق و یا آرزو کردن را میرسانند. این یعنی هنوز در مرحله گفتاری هستند و به نوشتارهای مکتوب نرسیدهاند. پس تا زمان داریم از تثبیت آنان در فارسی جلوگیری کنیم.


با آروزی اشاوهیشتا

بهرام روشن ضمیر

 

 |+| نوشته شده در  90/03/16ساعت 14  توسط ایرانشناسی  | 

  RSS 

 
  بالا