تبليغاتX
کانون پژوهشهای ایرانشناسی - محمد زکریای رازی _ پژوهش بهرام روشن ضمیر
 
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 

ابوبکر محمد پور زکریا سرشناس به رازی، نخستین دانشمند بزرگ و جهانی در میان ایرانیان مسلمان در حدود سال 863 میلادی (251 هجری) در شهر ری زاده شد. اگرچه ایرانیان رازی را «کاشف الکل» میشناسند، ولی خدمات او آنقدر زیاد است که در بیرون از ایران، هنگام سخن گفتن از رازی، ممکن است اشاره ای به الکل نیز نشود. بی گمان بزرگترین دستاورد پژوهشی او گردآوری کتاب «الحاوی» یا کتاب جامع پزشکی و داروسازی میباشد. این کتاب در اصل 20 پوشینه داشته که بدبختانه نیمی از آنها از کوران حوادث نجات یافت. و پایه گذار جهش و پیشرفت دانش پزشکی در قرون وسطا گشت. الحاوی اگرچه ترکیبی از دانش پزشکی شرق و غرب است ولی مشاهدات و تجربیات فیزیکی شخصی رازی، آنرا به یکی از بی مانندترین کتاب های تاریخ پزشکی تبدیل کرده است. یکی از سرشناس ترین رساله های او، «رساله آبله و سرخک» میباشد که در آن رازی نخستین تعریف از بیماری آبله را ارائه میدهد. پژوهشگران با توجه به آگاهی هایی که رازی از آناتومی بدن داشت، نتیجه میگیرند که او برای نخستین بار به صورت حرفه ای به تشریح بدن انسان یا میمون _ جانور همسان انسان_ پرداخته است. او همچنین از سیستم عصبی و کارکرد نخاع آگاهی داشت.

نام بردن از رازی به عنوان یکی از بزرگترین پزشکان و داروسازان و شیمی دانان و نامگذاری روز گرامیداشت او _5 شهریور_ به نام «روز داروسازی» نباید باعث شود تا تلاش و کوشش او در رشته های دیگری چون فلسفه نادیده گرفته شود.

البته از این دید نامداری او هرگز به پای پورسینا که در هر دو بخش پزشکی و فلسفه سرآمد سرآمدان تاریخ بود، نمیرسد. نخستین دلیل آن نابودی عمدی آثار فلسفی رازی میباشد. رازی در دوره ای میزیست _سده سوم هجری_ که امیران ایرانی جای سرداران عرب اشغالگر را در ایران گرفته بودند. دوران تعصب و خشک مقدسی عرب به پایان رسیده و هنوز دوران سیاه تسلط ترکان آغاز نگشته بود. به همین دلیل رازی بسیار آزادانه تر از پیشینیان و آیندگان خود به نوشتن میپرداخت. رساله هایی از جمله «نقض الادیان» چنان تندروانه نوشته شده اند که آثار فیلسوفان رادیکال آینده از جمله پورسینا نیز در برابرش محافظه کارانه به نظر میرسد. و این در شرایطی است که همه ما در کتاب های آکادمیک میخوانیم که نخستین منتقد ادیان یک فرانسوی سده هجدهمی به نام «ولتر» بوده است!!!

همسنجی آثار و سرگذشت پورسینا و رازی نشان از تفاوت بزرگ دوران آنها میدهد. رازی تندرو با آرامش کامل همه عمر را در بغداد و سپس ری به عنوان رئیس دانشگاه علوم پزشکی و رئیس بیمارستان سپری کرد و آنوقت پورسینای به نسبت محتاط تر همه عمر از بخارا تا همدان در حال گریز از تکفیر کنندگانش بود.

وارون فردوسی ها و پورسینا ها و حافظ ها که در زمان زندگی رنج اتهام زنندگان خشک مقدس را چشیدند ولی پس از مرگ به اعتبار خودشان و آثارشان افزوده گشت، رازی با امنیت و آسایش و اعتبار زیست ولی پس از درگذشتش، حکم تکفیرش صادر گشته و کتابها و رسالاتش در آتش سوختند. و همین است که آیندگان _چه عوام و چه نخبگان_ رازی را با کیمیاگری!! و کشف اتفاقی!! الکل صنعتی و اسید سولفوریک در آزمایشگاه و به عنوان یک شیمی دان و داروساز میشناسند. و سخنی از مقام فلسفی او نمیزنند.

فراموش نشود که رازی و سلف اروپایی اش، ولتر هرگز خدا و معاد را انکار نکرده و حتا رسالاتی در توجیه آنها داشتند. بنابراین شایسته است تا حساب آنان را از بی خدایان و ماتریالیستها جدا سازیم.

دیگر دلیل انزوای رازی به عنوان یک فیلسوف، هواداری او از «افلاتون» و نه «ارستو» بود. برای نمونه او مخالف اندیشه ارستو مبنی بر «روند پیوسته تکامل دانش» بود. درحالیکه با ظهور «معلم ثانی» یعنی فارابی معاصر رازی، فلسفه مسلمانان از حکمت شرق جدا شده و به دامن فلسفه ارستویی افتاد. و فیلسوفان آتی محور اندیشه خود را آموزه های «معلم اول» و «معلم ثانی» قرار دادند. تا اینکه «شیخ اشراق» یعنی «شهاب الدین سهروردی» نقشی که فردوسی برای زنده گرداندن تاریخ و فرهنگ شرق داشت را برای اندیشه و حکمت شرقی بازی کرد.

رازی نیز به سرنوشت شوم «بیرونی» و پورسینا در عرب خوانده شدن قرار گرفته است. این اشکال از آنجا آغاز شد که غربی ها پس از روبرو شدن با آثار رازی به زبان عربی، او را «جالینوس عرب» خواندند. این درحالی است که خوشبختانه همه این دانشمندان در "ایران فرهنگی" زاده شده و تنفس کرده و درگذشتند. و هیچ مدرکی برای عرب خواندن آنان وجود ندارد. مگر اینکه نوشتن به زبان عربی را دلیل بر عرب بودن بدانیم که در این صورت، بخش بسیار بزرگی از مردم جهان، انگلیسی خوانده خواهند شد!! چراکه زبان دانش در جهان امروز انگلیسی بوده و به شکل طبیعی، هرکس که میخواهد همه جهانیان مخاطب آثار ادبی و هنری اش باشند، باید به این زبان بنویسد. همچنین است زبان لاتین در اروپا که از آغاز قرون وسطا تا چند سده پیش، بیش از 1200 سال زبان علم و دین غرب بوده و همه دانشمندان مجبور به فراگیری و نوشتن به آن زبان بودند، بی آنکه کسی آنها را لاتینی _ایتالیایی_ بنامد.

البته بی گمان «هویت ایرانی» آنچنان که خود را در آثار شاعران و نویسندگانی چون فردوسی و حافظ و سعدی و مولوی و نظامی و خیام و ناصرخسرو و ... نشان میدهد، در آثار دانشمندان ایرانی نمودی ندارد. و این نقطه ضعف بزرگ را نباید انکار کرد. ولی با توجه به حضور اینان در مرزهای ایران فرهنگی، مدعیان عرب بودن آنها نیاز به مدرک و سندهای معتبر دارند و نه ما ایرانیان. و تا امروز کوچکترین مدرکی مبنی بر ناایرانی بودن آنان یافت نگشته است.

از زندگی شخصی این دانشمند نامی چیز زیادی در دست نیست. او خود را شاگرد «جابر ابن حیان» دیگر دانشمند ایرانی و پدر علم شیمی میداند. هرچند که مورخان جابر را متولد سال 735 میدانند که در اینصورت او نه فرصتی برای شاگردی امام جعفر صادق داشت و نه مجالی برای استادی رازی.

زکریای رازی در حدود سال 923 میلادی (313 هجری) در 60 سالگی درگذشت. روانش شاد و راهش پر رهرو باد.

یاری نامه :

دانشنامه مایکروسافت انکارتا ۲۰۰۶

 

 |+| نوشته شده در  86/06/04ساعت 20  توسط ایرانشناسی  | 

  RSS 

 
  بالا