|
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران |
در شماره جدید ماهنامه خواندنی به مدیریت مسئولی ویدا صارمی نوری زیر نظر شورای سردبیری، جدا از همان فضای "اجنبی ستیزانه" و "ناسیونالیسم منفی" و "توهم توطئه دایی جان ناپلئونی" اش، مطالبی به غایت مغشوش و نابجا و ناروا نوشته شده است. به گونه ای که خواندن همین یک شماره، هر خواننده اهل فرهنگ و خردی را نه از ماهنامه مذکور که از هرچه ملی و ملیگراست زده میکند.
این ماهنامه به کوشش تارنمای ایرانبوم هر ماه بر روی اینترنت قرار میگیرد.
در این یادداشت نقدی دارم بر دو مطلب یکی این وطن مصر و عراق و شام نیست و دیگری بر پایۀ قوانین هنوز بحرین، یکی از استانهای ایران است

جبهه ملّی، در آخرین بیانیه اش حمله متفقین به ایران در شهریور 1320 را صراحتاً واقعه ای مثبت دانسته و نوشته است "این رخداد هر خسارتی که برای مردم ما داشت، دست کم آن رژیم خودکامه (منظور رضاشاه) را از ایران بر انداخت و ملّت آزاد شد".
درجه عقلانیت هر سازمان و تشکل از بیانیه هایش قابل ارزیابی است. جبهه ملّی که نه از نظر سیاسی جبهه است و نه با استناد به این دست از موضع گیری ها ، گزاره ها و نشانه های موجود "ملّی" به شمار می رود ، یا نمی داند چه می گوید و معنا و فحوای کلامش چیست و یا می داند ولی رسماً و عملاً در حال خیانت به کشور، آرمان و ارزش های ایرانی و حاکمیت ملّی است.در هر دو صورت باید گفت این تشکیلات به درستی هنوز برای خود تعیین نکرده است که در پی چه هدفی است. ظاهراً آنچه بیش از هرچیز همواره برای این تشکیلات سیاسی اولویت داشته و دارد، پافشاری بر کینه ها و عقده های تاریخی است. تا بدانجا که حتی، اشغالگرانی را که سودای تجزیه کشور را در سر می پروراندند را هم نیرویی آزادیبخش تلقی کرده و در عین حال خود را ملّی نیز تعریف می کند!
برای تاسیس کشور یکپارچه به معنی جدید و ایجاد وحدت ملی جز بازگشت به استبداد راه دیگری وجود نداشت و این استبداد سازنده را یک افسر قزاق به نام رضا خان میرپنج به وجود آورد. او با توسل به زور توانست روند سرعت گیرنده تجزیه طلبی را متوقف کند و یک پارچگی سرزمینی و وحدت ملی را واقعیت بخشد. او که می خواست جمهوری برقرار کند در سال 1304 تاج برسر نهاد و به عنوان سردودمان پهلوی خود را شاه ایران خواند و از همان اوان با اعمال زور امنیت ملی را واقعیت بخشید و شالوده اقتصادی نوین را پدید آورد و در سال 1316 ضمن انحلال ممالک محروسه، کاپیتولاسیون را نیز لغو کرده و تاسیس کشور جدید ایران را در چارچوب یک حکومت ملت پایه به دنیا اعلام کرد: نظامی که در ادبیات جغرافیای سیاسی ایران به "حکومت متمرکز" معروف شده است.
در همین بازتاب است که باید تأکید شود که در مباحث علمی و دانشگاهی نمی توان منکر اقدامات مهم و سرنوشت ساز رضاشاه در ساختن ایران امروز شد. اقداماتی چون:
- پایان دادن به سلسله قاجاریه، علیرغم
تضمین 1919 انگلیس نسبت به دوام پادشاهی آن دودمان.
- انحلال نظام
کشوری "ممالک محروسه" که به ژرفای تباهی های ملوک الطوایفی افتاده بود.
- توقف تجزیه
طلبی و تضمین یکپارچگی سرزمینی و دست زدن به تقسیمات کشوری مدرن.
- تضمین امنیت
ملّی و شکل دادن به پاتریاتیزم "حب الوطن" ایرانی کنونی.
- لغو
کاپیتولاسیون و آغاز مبارزات نفتی علیه شرکت انگلیسی که در "ملّت سازی"
جدید ایرانی مؤثر بود.
- تعیین مرزهای
ایران نو با همسایگان بر اساس تامین منافع ملی تاریخی و سیاسی کشور.
- زیربنا سازی
اقتصادی صنعتی و توسعه ارتباطات که به "کشور" و "ملّت" جدید
ایران مفهومی عملی داد.
با شکست دادن سیاسی انگلیس و شادکام ساختن اقتصادی بریتانیا، روشنفکران سنتی خود را در مقام قهرمان ملّی بی همتایی احساس کردند که می توانند قانون اساسی کشور را لگد مال کرده و قوای سه گانه مشروطیت را سرنگون سازند. رهبر ملی این گروه (دکتر مصدق) در کودتایی سینه خیز:
- نخست دیوان عالی کشور را تعطیل کرده و
قوه قضائیه را سر برید،
- سپس مجلس سنا
را از قانون اساسی کشور حذف نمود،
- و با تعطیل
کردن مجلس شورای ملی در تاریخ 25 مرداد 1332 قوه مقننه را سرنگون کرد،
- وی با سرنگون
کردن قوه مقننه مشروعیت قانونی و پارلمانی دولت خود را نابود کرد و قوه مجریه را
نیز خنثی نمود.
نخست وزیر وقت با این اقدامات که در قاموس سیاسی هر کشوری "کودتا" شناخته می شود، به رئیس کشور اجازه داد تا به حکم قانون اساسی مشروطیت، در غیاب مجلس شورای ملّی، دولت بی بهره از مشروعیت پارلمانی را عزل کند. این حکم عزل در نیمه شب 25 مرداد 1332 پذیرفته شد، ولی آورندگان فرمان روانه زندان شدند و دولت یاغی چند روزی به حیات خود دوام بخشید تا آنکه در نتیجه یک "ضد کودتا" در بعد از ظهر روز 28 مرداد آن سال سرنگون شد.

میرزا آقاخان کرمانی
یکشنبه 1 اسفند
ساعت 5
بنیاد جمشید: خ کریمخان، خ خردمند شمالی، کوچه اعرابی غربی، پلاک 2 طبقه 2
سخنران: بهرام روشن ضمیر

هویت ما ایرانی است نه پارسی
یاسر سبحانی فرد
چندی است تبلیغات گسترده و غیر رسمی قوم گرایانه در میان مردم ایران زمین رواج یافته است. طی این تبلیغات هر قومی درصدد جداسازی و برجسته سازی هویت و افتخارات خود جدای از نام ایران بوده و به دنبال نشان دادن مزیتهای خود در برابر دیگران می باشد.در این رفتار مردم ترک ، کرد ، عرب ، بلوچ و گاهی لر و بختیاری و از همه وسیع تر فارس به دنبال متمایز کردن خود می باشند.چنین رفتاری بر واگرایی قومیتی در ایران دامن زده و می رود ریشه های عمیقی از عدم انسجام و وحدت ملی را رقم زند.
هدف در این نوشتار مشخص نمودن نقطه شروع این رفتار یعنی تاکید قوم فارس زبان ایران بر حس برتری جویی نژاد آریایی ( فارس ) می باشد. این نوشتار با بخش بندی مباحث زیر در پی نشان دادن اشتباه در تاکید برفارس بودن به جای ایرانی بودن ایرانیان می باشد.
این جستار در ماهنامه مدیریت ارتباطات به چاپ رسیده است
به عنوان یک فعال کوچک فرهنگی باور دارم کار فرهنگی ما برای ایران باید از گسترش راستی و جلوگیری از دروغ باشد. پس حتا از ایران هم مهمتر راستی است. و البته گمانم میان اینها تناقضی نیست چراکه نخستین اصل فرهنگ ایران همانا راستی است.
نمیدانم چه بلایی بر سر ما آورده اند که رو آورده ایم به جعل و تقلب. آنهم در زمینه فرهنگ. حالا جعل و تقلب در صنعت و تجارت و خدمات بماند.
آنچه که دلمان میخواهد باشد را به جای آنچه هست قرار میدهیم و تصور میکنیم کار نیکی کردیم.
باور کنید، ایران، کوروش، داریوش، زرتشت، ایران باستان و نادر شاه و هرکس دیگری که دوستش داریم، هیچ نیازی به جعل ندارد.
مهمترین نمونه هایش را خدمتتان عرض میکنم. اگر دوست داشتید، آنرا به آگاهی دیگران نیز برسانید، تا شاید بتوانیم برای همیشه از شر این جعلیات خلاص شویم......
کمرنگ کردن نوروز به بهانه وحدت!!
دیواری کوتاهتر از نوروز پیدا نمیشود؟ کاهش تعطیلات یا تغییر در روزهای تعطیل حتما باید به نوروز چند هزار ساله تحمیل شود؟
این نوشتار رنگ و بویی سیاسی ندارد و از همین رو از خوانندگان– چه نوشتار را بپسندند و چه نپسندند– میخواهم آنرا سیاسی در نظر نگیرند.
بر اساس طرح اولیه، عید فطر و آغاز ماه شوال، سه روز تعطیل بوده و در عوض به جهت نیافزودن بر آن 25 روز، تعطیلی روزهای 15 خرداد و 29 اسفند لغو میگردد.
آنچه باعث نوشتن این جستار شد، تغییر طرح در کمیسیون فرهنگی مجلس بود که بر اساس آن به جای لغو تعطیلی 15 خرداد، تعطیلی 12 فروردین لغو میگردد. بر این اساس من و بسیاری گمان میکنیم که این کار به کمرنگ شدن نوروز– این بزرگترین میراث ایرانیان و شناسنامه هویت ایرانی در جهان – میانجامد. آنهم زمانی که چیزی از به ثبت رسیدن نوروز در یونسکو و سازمان ملل و جهانی شدن آن نمیگذرد.
بهرام روشنضمير، پژوهشگر جوان كشورمان، در نشستي نام تاثير سينما بر ايرانشناسي كه در بنياد جمشيد جاماسيان برپا بود، افزونبر گفتار بالا پيرامون هنر هفتم(سينما)، گفت: «از همین روي است که میبینیم همهي کسانی که برای نمونه کتابهای داستانی و رمانهایی همچون ارباب حلقهها یا هریپاتر یا کد داوینچی را یک یا حتا چندبار خواندهاند، با شور و مهر فراوان برای دیدن فیلم سینمایی این آثار، به سینما میروند.»
وي به تصویری که از ژاپن، چین، روسیه، اروپا و آفریقا در ذهن داريم اشاره كرد و گفت:«اين تصوير مثبت و زیبا از راه فیلم های آمریکایی هالیوود به ما رسیده است. امروز هالیوود نه تنها سینمای جهان است، بلکه گاهی در نقش سینمای ملی نیز نمايان میشود. چنانکه بزرگترین فیلم جهان اسلام مسنجر «محمد رسولالله» و نامورترین فیلمهای جهان عرب «عمر مختار » و «لرنس عربستان» یا آثار ملی دیگران چون گاندی همه ساختهي غرب هستند.»

ب
* درباره آیین ها و باورهای دینی ایرانی و یا اسلامی تا امروز یا کاری نشده و بهتر بگوییم جرات کار کردن نبوده و یا اگر بوده با واکنش منفی هواداران آن دین و مسلک روبرو بوده. هرکس دیگری، زرتشتی یا نازرتشتی، ایرانی یا بیگانه، چنین پرحجم و ریزبینانه درباره تک تک آیین ها و باورها و سمبل های باستانی ایرانی فیلم بسازد، به شدت مورد نقد قرار خواهد گرفت. به فرض محال هم که کسی پیدا شود فیلمی بسازد که اکثریت پیروان رسمی دین زرتشت در ایران آنرا بپسندند، آنگاه باید نقدهای تیز تر از شمشیر دانشگاهیان و ایرانشناسان و پژوهشگران آکادمیسین را تحمل کند. این را از من بپذیرید که دیریست در این باره می اندیشم. بنابراین به گمان من منتقدان محتوایی آثار آقای نقاشی چه زرتشتی و چه نازرتشتی، بهتر است بپذیرند که حسن نقاشی نه برای آنان که نخست برای خود و سپس برای همه مردم فیلم میسازد و اگر هم در موضوعات اختلاف برانگیز پژوهشی نظر شما را بپذیرد، آنگاه گروهی دیگر به مخالفت خواهند پرداخت. و هم حسن نقاشی و یارانش که خود من هم از آنانم باید آستانه تحمل خود را بیشتر کرده و بپذیریم که ساختن و آفرینش و خلق کردن بدون نقد و مخالفت بی معناست و هرچه اثر تاثیر گذارتر باشد، نقدهایش پرحجم تر و تیز تر خواهند بود. به ویژه ورود به محتوایی به نام استوره و آیینها و باورهای ملی و دینی...

این کشور از آغاز در جامعه ملل که سپس به سازمان ملل تغییر یافت، عضویت داشت. ولی با نام پرشیا به انگلیسی و پرسیا به زبانهای دیگر اروپایی. تا اینکه در سال 1314 – 1935 رضا شاه با صدور فرمانی به همه دولتهای جهان اعلام داشت که اگر زین پس در مکاتبات خود نام ایران را به کار نبرند، با آنها برخورد خواهد شد. این اقدام دولت ایران، اگرچه نام راستین و درست کشور ما را در سطح جهان جا انداخت، ولی باعث یک دوگانگی و آشفتگی شد. چراکه جهانیان همچنان کالاهای فرهنگی و میراث معنوی ملت ما را با پسوند پرشین و پرسیک میشناختند. که مهمترین آنها خلیج فارس و زبان فارسی بوده است.

البته به مرور برای نخبگان و بزرگان و فرهیختگان علمی و فرهنگی جهان جا افتاد که آنچه با پسوند پرشین در جهان شناخته میشود مربوط به ملتی است که نام کشورش ایران است. ولی عوام جهان، به ویژه در نقاط دور همچو اروپا و آمریکا میان این دو تفاوت قائل بودند و آنها را دو کشور یا دو ملت بی ربط به هم تصور میکردند. مرور زمان باعث سرشناسی بیشتر ایران شد. ایران کشوری نفت خیز بود که مورد اشغال متفقین قرار گرفت و استالین و روزولت و چرچیل کنفرانس تهران را برگزار کردند.
ایران کشوری بود که نفتش را ملی کرد و در برابر انگلیس ایستاد. ایران کشوری بود متحد آمریکا و جهان غرب که رویای روسها برای دستیابی به آبهای گرم را نقش بر آب کرد. ایران کشوری بود که در سال 1979 در آن انقلاب شد و طی آن پادشاهی سکولار پهلوی جای خود را به جمهوری اسلامی داد. و سپس به گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا پرداخت و 8 سال با عراق جنگید. ایران کشوری است که در سالهای اخیر پرونده هسته ای آن مهمترین موضوع مرتبط با آن در سطح جهان است. کشوری که در زمینه سیاست همواره موضوعی داغ برای جهانیان محسوب میشود ولی در زمینه فرهنگ و تاریخ و تمدن، هر آنچه داریم در یک حوزه دیگر زیر نام پرشیا قرار داده شده است.
نميدانم. شايد هم عمدي در كار باشد تا مردم را از تاريخ زده كنند.
تب سريال تاريخي ساختن در تلويزيون ما بدجور داغ شده است. به ويژه تاريخ معاصر. ولي سطح اين سريالها از ديد هنري و علمي آن اندازه پايين است كه در بيشتر موارد علاقه مندان به تاريخ از ديدن آن چشم پوشيده و در برابر آن جبهه ميگيرند.
سريال سالهاي مشروطه اثر محمدرضا ورزي كه پيش از اين سريالهاي پدرخوانده درباره محمدرضا شاه و عمارت فرنگي درباره رضا شاه را ساخته بود، در يك ماه گذشته از شبكه 3 پخش شد.

مصاحبه با يك استاد تاريخ درباره سريال
جستاري از فريد شوليزاده پژوهشگر دين و فرهنگ زرتشتي درباره سريال

خبرنگار امرداد – اسفنديار كياني: «هرودوت در كتاب تالیا، جلد سوم تاريخش نكتههايي را از ايران هخامنشي بازگو ميكند كه كهنتر از فلسفهي سياسي افلاتون و ارستو است. او از گفتوگوي سه تن شاهزادهي پارسي، دربارهي چگونگي شيوهي فرمانروايي بر ايران، ياد ميكند كه پس از سرنگوني "گيومات مغ" پيش آمده بود. اين اشاره نشان مي دهد كه ايرانيان باستان با شيوه هاي گوناگون فرمانروايي آشنا بوده اند.»

آنچه بازگو شد پارهاي از سخنان بهرام روشنضمير، پژوهشگر تاريخ و تمدن ايران، در نشست «سامانههاي فرمانروايي در تاريخ» بود. او در ادامهي سخنانش افزود: «يكي از آن سهتن شاهزادهي هخامنشي كه هرودوت ياد ميكند، «اوتان» نام داشته است. او در گفتوگو با دو شاهزادهي ديگر هخامنشي، مگابيز و داريوش، گزينش يك تن را براي فرمانروايي بر ايران نادرست ميداند و پيشنهاد ميكند كه كشورداري جمهوري را برگزينند. مكابيز در نقد سخنان او ميگويد كه واگذاري فرمانروايي به مردم، راه درستي نيست؛ زيرا مردم براي كشورداري آموزش نديدهاند. پس شيوهي درست آن است كه مردان شايستهاي را برگزينيم و ادارهي سرزمينمان را به آنان بسپاريم. داريوش ديدگاه آن دو را رد ميكند و روشي از فرمانروايي را بهتر ميداند كه پادشاهي پرهيزكار، كشور را اداره كند. داريوش ميگويد بايد به شيوهي فرمانروايي كوروش وفادار بمانيم چرا كه او بود كه به پارسها آزادي بخشيد.»
چندین ایراد بر این نظر وارد است. نخست اینکه من هرگز موافق نیستم که فرهنگ و تاریخ ایران را در یک لوح که از سر خوش شانسی ما در خرابه های باستانی عراق یافت شد، تقلیل دهیم. بیایید فرض کنیم که بدشانس بودیم و این لوح یافت نمیشد. در این صورت شک نکنید که کوروش را پدر حقوق بشر نمیدانستند. (بدبختانه همین امروز هم در بسیاری جستارهای غربی خوانده ام که این مقام را به حمورابی داده اند!! و همین چندی پیش نشریه اشپیگل آلمان و سپس چند نشریه دیگر معتبر اروپایی با نادیده انگاشتن این لوح، کوروش را کسی از جنس چنگیز و تیمور خواندند!!)
"ملی گرايی افراطی که عمدتاً به ايدئولوژی ناسيوناليستی تکيه داشت از دوران رضا شاه سر بر آورده بود و تحت تاثير ناسيونال سوسياليسم هيتلری و ناسيوناليسم اروپايی و در تقليد از آنها داد سخن از برتری نژاد آريايی می داد... افتخار به نژاد آريايی، ستايش مبالغه آميز ايران باستان، نفرت از اعراب و سياست يکسان سازی نژادی و قومی و زبانی اساس سياستی بود که بقايای آن در دوران محمد رضا شاه پهلوی نيز ادامه داشت و دستاويز برقراری جشن های ۲۵۰۰ ساله و تاجگزاری و لقب آريا مهری بود. مصدق و جبهه ملی هرگز در دام اين افراط در نغلطيدند. ملی گرايی آنان در افتخار به گذشتگان و خاک و تبار نبود. آنان مردم ايران را دوست داشتند و برای بهروزی مردم زمان خود فعاليت می کردند؛ برای آنان حقوق والايی قايل بودند که فقط با مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی ميسر بود؛ همان استبدادی که خود را مظهر ناسيوناليسم ايرانی می دانست... درسی که می توان از اين سنت بجا گرفت اينست که در زمان حاضر نيز نبايد بهيچ وجه تحت تاثير رفتار بشدت ضد منافع ملی حاکمان فعلی ايران و گفتمان ضد ملی آنان دچار عکس العمل شده و بوادی افراط در ملی گرايی در غلطيد. مشی اعتدالی جبههء ملی در اين زمينهء مهم همچنان بايد حفظ شده و ادامه يابد".
دکتر اسماعیل نوری علا، پژوهشگر و نویسنده حوزه سیاست و فرهنگ و حقوق بشر را میشناسیم. از چند سال پیش برنامه های تلویزیونی ایشان و خانم میرزادگی که ساختاری کاملا متفاوت با دیگر برنامه های ظاهرا سیاسی ایرانیان برونمرز داشت توجه مرا به خود جلب کرد. چراکه ایشان بیش از آنکه به سیاست روز بپردازند و یا به شعاردهی بپردازند، جریانات سیاسی را با بهره گیری از پیشینه تاریخی شان تحلیل کرده و رنگ و بویی جامعه شناختی به آن می بخشیدند. و این در خلآ موجود در میان تحلیلگران برونمرز نعمتی بوده و هست.
ایشان در بحث سد سیوند بسیار شجاعانه در کنار نیروهای درونمرز هوادار یادمانهای باستانی ایستاده و در مقالاتی از جمله "ملی گرایی بی کوروش؟!" چارچوبی بسیار مناسب برای نیروهای ملیگرا و ناسیونالیست ایجاد کردند. از دیگر فعالیت های ایشان گفتمان "سکولاریسم نو" است که در آن مفهومی به نام "استقلال از هرگونه ایدئولوژی" را جایگزین تعریف سنتی سکولاریسم _استقلال حوزه سیاسی از مذهب_ کرده اند. با این تعریف خوب و روشنگر پی خواهیم برد که یکی از بزرگترین شعارهای جریانات چپگرا (چه کمونیست و چه حتا سوسیالیست) در زمینه ایجاد حکومت سکولار، دروغین میباشد. به گمان من فعالیت های نظری این چنینی از هرگونه فعالیت عملی سیاسی سازنده تر و سودمندتر میباشد.
مرزشناخت :
بر اساس گفته
بیشینه پژوهشگران فلات ایران که از شمال به دریای کاسپین و قفقاز، از جنوب به
دریای پارس و مکران (عمان)، از شرق به فلات پامیر و هندوکش و سند و از غرب به فلات
آناتولی و میانرودان میرسد، در پایان هزاره دوم پیش از میلاد پر از اقوام آریایی
بود. نخستین دولت بزرگ آریایی ها را یکی از سه قوم بزرگ آریایی های ایرانی یعنی مادها
به پایتختی هگمتانه (همدان) در حدود 2700 سال پیش ایجاد کردند. (5) هیچ بعید نیست
که آریاییها پیش از این هم توانسته باشند دولت هایی متمرکز تشکیل دهند، ولی آنچه
تاریخ رسمی نشان میدهد، این کار نخستین بار به دست مادها انجام گرفت. قلمرو مادها
آنچنانکه تاریخ و باستانشناسی نشان میدهد از شمال به رود ارس، از شمال غرب به
ارمنستان و کاپادوکیه و پونت تا رود قزل ایرماق، از شمال شرق به گیلان (سرزمین
کاسپیان)، از غرب به ری و شاید فراتر از آن. از جنوب به پارس و ایلام و از غرب به
میانرودان که آنزمان در چیرگی آشور بود میرسید. با نابودی ایلام و آشور، مادها با
پادشاهی بابل و پارس همسایه شدند.
این جستار در بهار سال گذشته نگاشته شده و تا امروز در چندین نشریه کاغذی و الکترونیکی در درون و برون کشور به چاپ رسیده است.
دوران ساسانی، دوران شکوه و برجستگی و درخشش هنر موسیقی _و دیگر هنرهای_ ایران زمین است و جالب اینکه اگر در برخی موارد بیننده نزول در درازای ۴۳۰ سال شاهنشاهی ساسانی هستیم، در زمینه هنر یک روند رو به رشد و صعودی را میبینیم. و در پایان دوره ساسانی یعنی در زمان خسرو پرویز است که بیننده طلایی ترین زمان در درازای تاریخ ایران را در هنر موسیقی هستیم. نوشتن درباره موسیقی در دوران ساسانی به یک کتاب و دست کم یک مقاله مستقل نیاز دارد.
این جستار به مناسبت همایش بزرگ فردوسی در سال 86 در هفته نامه امرداد به چاپ رسیده.
«تئودور نولدكه» که به داشتن نگاهی منفی درباره ایران شهره است، درباره «زن» در شاهنامه چنین مینویسد: «در
شاهنامه زنان نقش فعالی ايفا نميكنند، تنها هنگامی ظاهر ميشوند كه هوس يا عشقی در ميان باشد».این جستار به مناسبت همایش بزرگ فردوسی در سال 86 در هفته نامه امرداد به چاپ رسیده.
امروز بیش از
500 سال است که پیشزمینه آرمان فردوسی یعنی «تشکیل کشور یکپارچه ایران» محقق شده است، و ما همچنان شاهنامه را میخوانیم و لذت میبریم و درود میفرستیم به روان فردوسی. و گاهی هم لعنتی به دیگران. درحالیکه فردوسی نه خواستار درود ما به او بود و نه لعنت ما به دیگران. فردوسی شاهنامه را سرود تا ملت گرایی زنده بماند. او بنیانگذار ناسیونالیسم ایرانی نیز نیست. ایرانیان از آغاز ناسیونالیست بودند. اوستا، کتیبه های هخامنشی و استوره ملی ایرانیان شامل اندیشه های کاملا شفافی در این مورد هستند. ساسانیان نیز الگویی پیشرفته تر از گذشتگان و حتا آیندگان خود ایجاد کردند. و فردوسی با گردآوری همه بزرگی ها، یک سند تمام عیار از ناسیونالیسم به جا گذارد. با این همه سردبیر یکی از سرشناسترین روزنامه ها _روزنامه شرق_ در سرمقاله خود ناسیونالیسم را اختراع اروپاییها! آنهم در سده 19! میداند و دیگر نویسنده نامی، ناسیونالیسم ایرانی را یکی از ابزار استعماری! غرب با هدف استثمار ملت های منطقه معرفی میکند!.این جستار در روزنامه مردم سالاری در تاریخ ۱۷ اردیبهشت چاپ شد.

خلیج فارس نامی تاریخی و کهن است. آری. ولی باید درست از آن دفاع کرد. بدترین آسیب را دفاع بد میزند.
بسیار دیدم و شنیدم که گروهی برای اثبات تاریخی بودن نام خلیج فارس، از هرودوت گواه می آورند. ولی من در 9 کتاب هرودوت هرگز چنین نامی نیافتم. اتفاقا هرودوت در کتاب خود از خلیج عربی یاد میکند. همچنین دیودور و پلینی دیگر تاریخنگاران یونانی و رمی که چندین سده پس از هرودوت میزیستند به خلیج عربی اشاره دارند. ولی این اشارات نه تنها سودی برای پان عربها ندارد، بلکه کاملا اثبات کننده حقانیت سخن ما ایرانیهاست. چراکه خلیج عربی مورد نظر تاریخنگاران یونانی آنطور که خودشان مینویسند میان مصر و سوریه است. نه این خلیجی که دجله و فرات بدان میریزند.
پر واضح است که خلیج عربی هرودوت و دیودور همان خلیج سوئز امروزین میباشد که به دریای سرخ راه دارد. حال پرسش اینجاست که اعراب که از نداشتن هیچ خلیجی به نام خود غمگینند، چرا از این نوشته تاریخی بهره نبرده و خلیج سوئز یا حتا دریای سرخ که دور تا دور آنرا عربزبانان فراگرفته اند، را خلیج عربی نمینامند؟ پاسخ را باید در سیاستهای پشت پرده و دستهای پنهان استعمار انگلیس دانست که با این ترفند هم اعراب را به سوی خویش جذب کرد و هم آسیبی بزرگ به مالکیت بی چون و چرای ایران بر آبهای جنوب فلات ایران زد.
|
|