|
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران |
متاسفانه رفراندوم انحلال مجلس هفدهم (توسط مصدق) یکی از بدترین نمونه های همه پرسی در تاریخ جهان بود. چه از جهت اصل تعطیل کردن یک قوه توسط قوه دیگر، چه از نظر نتایج آرا که کمتر از نیم هزارم درصد آرا مخالف بود 825 رای مخالف در برابر حدود دو میلیون رای موافق در سراسر کشور) ، چه از نظر برگزاری آن در دو روز مختلف در تهران و شهرستانها (12 و 19 مرداد)، چه از نظر جو ارعاب و تهدیدی که جلوص صندوقهای مخالفان بود و چه از نظر این که صندوق موافق و مخالف در دو مرکز جدا از هم گذاشته شده بود تا مخالفان شناسایی و انگشت نما شوند. البته برای این هم توجیهی است. اکثر یاران و همکاران مصدق با این همه پرسی مخالف بودند و بزرگترین خسارت این رفراندوم به خود مصدق وارد شد.
![]()

فریدون مجلسی معتقد است «اگر مصدق میتوانست آهستهتر براند، و با حفظ حال و هوای ملی شدن صنعت نفت و توسعه آموزش و علم، به جای جنگ در چند جبهه در همان یک جبهه بجنگد، ممکن بود نیازی به قیام ۳۰ تیر که ۲۸ مرداد پاسخ آن بود پیش نیاید اما برای او با برداشتن چند هندوانه نامتوازن و ناجور و همزمان، پس از عدم پذیرش آخرین پیام و اولتیماتوم غرب راه گریزی باقی نمانده بود.»
این نویسنده و پژوهشگر، در گفتوگو با «تاریخ ایرانی»، کودتای ۲۸ مرداد را کودتایی «اصالتا داخلی» میداند که البته از حمایتهای پولی و تدارکاتی آمریکایی و انگلیسی برخوردار بود. او با بیان اینکه طرح «جمهوری» از سوی فاطمی در آن مقطع «زودهنگام» و ناشی از تندروی وی بوده است، تاکید میکند که در این ایدهپردازیها بیسوادی و عقبماندگی ملی عامل مهمی بود که یا روی آن حساب نشد، یا شاید روی آن زیادی حساب شد!
این سند بی همتا، رویدادهای ایران را از دریچه چشم دستگاه سیاست خارجی بریتانیا پی گیری میکند.


در ماههای منتهی به کودتا، نشريات غرب همچون نيوزويك جنجال به راه انداختند كه كشور در آستانه افتادن به دام كمونيستهاست .آنها ادعا كردند كه حزبتوده به جبههملي نفوذ پيدا كرده و اعضاي كليدي دولت يعني دکتر فاطمي وزیر کشور، عبدالعلي لطفي وزير دادگستري و دكتر مهدي آذر وزير آموزش و پرورش رابطان مخفي حزبتوده هستند؛ مصدق بهزودي با شوروي معامله خواهد كرد و اگر اين اتفاق نيفتد، حزبتوده شورش مسلحانه به راه خواهد انداخت.
به گفته ويلبر، جاسوسهای آمریکا، دفاتر احزاب را به آتش كشيدند و مغازههاي مركز و جنوب شهر را غارت نمودند و همه اين كارها را به اسم حزبتوده انجام دادند.
در روز کودتا جبهه ملي و حزبتوده كه مشتاق بودند يك جبهه واحد را تشكيل دهند از هواداران خود خواستند كه در خانههاي خود باقي بمانند.
از ميان یاران مصدق، فقط دكترفاطمي اعدام شد. او خواهان تشكيل جمهوري گرديده و پس از كودتا در يكي از مخفيگاههاي زيرزميني پنهان شد و از اتحاد ميان توده و جبههملي دفاع میكرد.

ایرج امینی فرزند دکتر علی امینی، (وزیر اقتصاد دکتر مصدق و سرلشکر زاهدی و نخست وزیر دوره پهلوی) است. وی کارشناس ارشد علوم سیاسی است و در سال های آخر حکومت شاه، سفیر ایران در تونس بود که البته با روی کار آمدن دولت ازهاری از سمت خود استعفا کرد. امینی تا کنون کتابهایی چون بر بال بحران ( شرح زندگی سیاسی علی امینی ) و " ناپلئون و ایران " را منتشر کرده است.
_حالا واقعا تعداد کسانی که در روز 28 مرداد علیه مصدق به خیابان ها آمدند، زیاد بود؟
بله من خودم شاهد تظاهرات آنها بودم. من در همین خیابان شریعتی فعلی بودم و عده ای از مردم عکس شاه را در دستشان گرفته بودند و شعار " زنده باد " می دادند.
_آن تظاهرات واقعاً خودجوش بود یا اینکه جوشانده بودندش؟!
شاید کمی هم - به قول شما - جوشانده شده بود ولی مبلغی که توسط برادران رشیدیان خرج شد، 70-60 هزار دلار بود. ولی باز این مبلغ در حدی نبود که ناگهان باعث شود مردم از مصدق برگردند. به هر حال ملت ما هم این طوری است که گاهی زنده باد می گوید و گاهی مرده باد.
_واقعاً مردم آن روز صبح شعار می دادند "زنده باد مصدق" و عصر "مرگ بر مصدق" گفتند؟
خیر من شعار زنده باد مصدق نشنیدم. ممکن است روزهای 26 و 27 مرداد مردم شعار زنده باد مصدق داده باشند ولی روز 28 مرداد، لااقل من این شعار را نشنیدم. به نظر من تندروی های دکتر فاطمی در آن روزهای آخر خیلی به ضرر مصدق تمام شد.
_روزی که مصدق سقوط کرد شما چه احساسی داشتید؟
هیچی! من آن موقع دنبال کار تئاتر و سینما بودم و خیلی به سیاست علاقه مند نبودم. یک دفعه شنیدیم که کودتا شده و شاه از کشور خارج شده است. یک عده هم شروع کردند به بشکن زدن و رقصیدن. بعداً که مصدق سقوط کرد و شاه به ایران برگشت، همین عده را در دربار دیدم. یعنی سال بعد آمده بودند که عید نوروز را به شاه و اشرف تبریک بگویند! مشکل ما این است که خیلی راحت رنگ عوض می کنیم.
پنجاه
و هشت سال است كه ما چشمان خود را روي اين سوالات بستهايم و نخواستهايم
آنها را
ببينيم. در عوض رفتهايم به سر وقت اهداف سادهتر كه آمريكاييها و
انگليسيها
باشند اما 58 سال ديگر هم اگر وانمود كنيم كه اين پرسشها وجود ندارند،
بالاخره روزي
مجبور هستيم به كودتا 28 مرداد آنگونه بپردازيم كه بوده و نه آنگونه كه
دوست
داريم فكر كنيم
درخصوص
كودتا هم ميتوان نگاه ديگري داشت. كودتاهاي نظامي معمولا خيلي سريع اتفاق
ميافتادند.
واحدهاي نظامي كودتاكننده حين طرح و برنامههاي قبلي مراكز مهم و حساس
نظامي و
دولتي را به اشغال خود در ميآوردند اعضا، دولت را بازداشت ميكردند و
قسعليهذا،
اما كودتاي 28 مرداد اينگونه نبود. اول، آن زماني كه كودتا به راه
ميافتاد تا
پيروزي كامل آن يعني سقوط دولت دكتر مصدق در حدود پنج ساعت طول كشيد. دوم،
كودتا
توسط نظاميان آغاز نشد بلكه توسط طرفداران شاه به راه افتاد و نظاميان
بعدا به
آنها پيوستند
آمريكا و انگلستان حتي يك سرباز هم وارد ايران نكردند. به عبارت ديگر تمامي مردمي كه در كودتا نقش داشتند جملگي هموطنان ايراني خودمان بودند؛ چه نظاميان و چه غيرنظاميان. همين عوامل و شركتكنندگان در كودتا كه غيرنظامي بودند از ساعت حدود هشت صبح از مناطق جنوب شهر تهران سوار بر وانت، كاميون و اتوبوس در خيابانها ظاهر شدند و به طرف خيابانهاي مركزي تهران آمدند. از آن لحظه تا زماني كه ـ حدود پنج ساعت بعدش ـ كودتاگران موفق شدند اداره راديو را در ميدان ارگ (پانزده خرداد) گرفته و كاخ نخستوزيري را هم تصرف كنند، طرفداران مصدق به نحو حيرتانگيزي غايب بودند. آيا نبايد اين نتيجه باورنكردني را گرفت كه شايد بسياري از آنان خيلي هم بدشان نميآمده كه كودتا صورت گيرد و دكتر مصدق سرنگون شود؟ در غير اين صورت سكوت و سكون آنان در آن پنج ساعت و پنج ساعتهاي بعدي چگونه قابل توجيه و قابل دفاع است؟ اگر اينگونه بوده كه ظاهرا خيليها موافق كودتا بودهاند در آن صورت چرا ما 58 سال است فقط آمريكا و انگلستان را داريم به عنوان مسوولان و عاملان كودتا محكوم ميكنيم؟

جبهه ملّی، در آخرین بیانیه اش حمله متفقین به ایران در شهریور 1320 را صراحتاً واقعه ای مثبت دانسته و نوشته است "این رخداد هر خسارتی که برای مردم ما داشت، دست کم آن رژیم خودکامه (منظور رضاشاه) را از ایران بر انداخت و ملّت آزاد شد".
درجه عقلانیت هر سازمان و تشکل از بیانیه هایش قابل ارزیابی است. جبهه ملّی که نه از نظر سیاسی جبهه است و نه با استناد به این دست از موضع گیری ها ، گزاره ها و نشانه های موجود "ملّی" به شمار می رود ، یا نمی داند چه می گوید و معنا و فحوای کلامش چیست و یا می داند ولی رسماً و عملاً در حال خیانت به کشور، آرمان و ارزش های ایرانی و حاکمیت ملّی است.در هر دو صورت باید گفت این تشکیلات به درستی هنوز برای خود تعیین نکرده است که در پی چه هدفی است. ظاهراً آنچه بیش از هرچیز همواره برای این تشکیلات سیاسی اولویت داشته و دارد، پافشاری بر کینه ها و عقده های تاریخی است. تا بدانجا که حتی، اشغالگرانی را که سودای تجزیه کشور را در سر می پروراندند را هم نیرویی آزادیبخش تلقی کرده و در عین حال خود را ملّی نیز تعریف می کند!
برای تاسیس کشور یکپارچه به معنی جدید و ایجاد وحدت ملی جز بازگشت به استبداد راه دیگری وجود نداشت و این استبداد سازنده را یک افسر قزاق به نام رضا خان میرپنج به وجود آورد. او با توسل به زور توانست روند سرعت گیرنده تجزیه طلبی را متوقف کند و یک پارچگی سرزمینی و وحدت ملی را واقعیت بخشد. او که می خواست جمهوری برقرار کند در سال 1304 تاج برسر نهاد و به عنوان سردودمان پهلوی خود را شاه ایران خواند و از همان اوان با اعمال زور امنیت ملی را واقعیت بخشید و شالوده اقتصادی نوین را پدید آورد و در سال 1316 ضمن انحلال ممالک محروسه، کاپیتولاسیون را نیز لغو کرده و تاسیس کشور جدید ایران را در چارچوب یک حکومت ملت پایه به دنیا اعلام کرد: نظامی که در ادبیات جغرافیای سیاسی ایران به "حکومت متمرکز" معروف شده است.
در همین بازتاب است که باید تأکید شود که در مباحث علمی و دانشگاهی نمی توان منکر اقدامات مهم و سرنوشت ساز رضاشاه در ساختن ایران امروز شد. اقداماتی چون:
- پایان دادن به سلسله قاجاریه، علیرغم
تضمین 1919 انگلیس نسبت به دوام پادشاهی آن دودمان.
- انحلال نظام
کشوری "ممالک محروسه" که به ژرفای تباهی های ملوک الطوایفی افتاده بود.
- توقف تجزیه
طلبی و تضمین یکپارچگی سرزمینی و دست زدن به تقسیمات کشوری مدرن.
- تضمین امنیت
ملّی و شکل دادن به پاتریاتیزم "حب الوطن" ایرانی کنونی.
- لغو
کاپیتولاسیون و آغاز مبارزات نفتی علیه شرکت انگلیسی که در "ملّت سازی"
جدید ایرانی مؤثر بود.
- تعیین مرزهای
ایران نو با همسایگان بر اساس تامین منافع ملی تاریخی و سیاسی کشور.
- زیربنا سازی
اقتصادی صنعتی و توسعه ارتباطات که به "کشور" و "ملّت" جدید
ایران مفهومی عملی داد.
با شکست دادن سیاسی انگلیس و شادکام ساختن اقتصادی بریتانیا، روشنفکران سنتی خود را در مقام قهرمان ملّی بی همتایی احساس کردند که می توانند قانون اساسی کشور را لگد مال کرده و قوای سه گانه مشروطیت را سرنگون سازند. رهبر ملی این گروه (دکتر مصدق) در کودتایی سینه خیز:
- نخست دیوان عالی کشور را تعطیل کرده و
قوه قضائیه را سر برید،
- سپس مجلس سنا
را از قانون اساسی کشور حذف نمود،
- و با تعطیل
کردن مجلس شورای ملی در تاریخ 25 مرداد 1332 قوه مقننه را سرنگون کرد،
- وی با سرنگون
کردن قوه مقننه مشروعیت قانونی و پارلمانی دولت خود را نابود کرد و قوه مجریه را
نیز خنثی نمود.
نخست وزیر وقت با این اقدامات که در قاموس سیاسی هر کشوری "کودتا" شناخته می شود، به رئیس کشور اجازه داد تا به حکم قانون اساسی مشروطیت، در غیاب مجلس شورای ملّی، دولت بی بهره از مشروعیت پارلمانی را عزل کند. این حکم عزل در نیمه شب 25 مرداد 1332 پذیرفته شد، ولی آورندگان فرمان روانه زندان شدند و دولت یاغی چند روزی به حیات خود دوام بخشید تا آنکه در نتیجه یک "ضد کودتا" در بعد از ظهر روز 28 مرداد آن سال سرنگون شد.

دكتر سنجابي در توضيح اينكه در تقابل شاه با قوام، دكتر مصدق جانب چه كسي را ميگرفته ميگويد: «وقتي كه قوامالسلطنه انتخابات را شروع كرد مصدق ميدانست كه او اين انتخابات را به ميل خود و از افراد سرسپرده به خود خواهد كرد. اين بود كه تحصن اول او در دربار صورت گرفت». (خاطرات سياسي طرح تاريخ شفاهي هاروارد، انتشارات صداي معاصر، 1381، ص86)
چگونه شد كه امینی استعفا داد و رفت؟ خيلي به نظر من عجيب آمد... اميني ميتوانست با اتكا به جبهه ملي [موفق بشود] بدون اين كه ما هيچ وقت اميني را [عضو] جبهه ملي بدانيم». (خاطرات شاپور بختيار، طرح تاريخ شفاهي هاروارد، نشر زيبا، 1380، صص 56تا54

موسسان جبهه ملی، از راست: عبدالقدیر آزاد، حسین مکی، محمد مصدق، ابوالحسن حائری زاده و مظفر بقایی
در این کتاب از فردي چون حسين مكي و انتقادات او از جبهه ملي و مصدق هرگز ذكري به ميان نميآيد، در حاليكه مرحوم كريم سنجابي در خاطرات خود در مورد وي ميگويد: «در اوائل امر فردي كه خيلي به دكتر مصدق نزديك بود و مصدق او را مثل فرزند خودش عزيز ميدانست حسين مكي بود. هيچكس مانند مكي به مصدق نزديك نبود و برگشت او از مصدق عيناً مانند برگشت فرزند از پدرش بود... خوب ماها هم يعني بنده، دكتر عبدالله معظمي، مهندس حسيبي، دكتر شايگان، جهانگير حقشناس و مهندس رضوي و ديگران به سهم خود مؤثر و جزء مشاورين او بوديم». (خاطرات سياسي، طرح تاريخ شفاهي هاروارد، انتشارات صداي معاصر، 1381، ص205)
حسين بنكدار تهراني فرزند علي قلي بنكدار تهراني يكي از دو تاجر مشهور تهران است كه در روزهاي اعتصاب مشروطهخواهان نقش بسيار تعيينكنندهيي داشت. حسين بنكدار تهراني در سالهاي دهه 30 از نزديكان مظفر بقايي، استاد فلسفه دانشگاه تهران و نماينده متنفذ مجلس شوراي ملي بود و بعدها رييس كلوب زحمتكشان شد. بنكدار تهراني 15 سال از محارم و نزديكان آيتالله كاشاني نيز بود و در بسياري از اتفاقات دهه 20 تا 40 از نزديك حضور داشت.
"صبح 28 مرداد بود كه توسط شمس قناتآبادي از راهپيمايي يك دسته 250 نفره با رهبري طيب باخبر شدم. قناتآبادي در تماس خود از من خواسته بود تا وضع را بررسي كرده و مشاهداتم را به اطلاعش برسانم. من وقتي به سر خيابان رفتم جمعيت بسيار زيادي را مشاهده كردم و متوجه شدم آنها همان افرادي هستند كه عصر 27 مرداد مغازههاي خود را در شاهآباد و لالهزار بستند و برخي از فرط ناراحتي به گريه افتاده بودند."

تهران ۳۰۰ هزار جمعیت داشت، روز ۲۸ مرداد با ۵ تانک کودتا شد. اگر حزب توده نیروهایش را به خیابانها فرامیخواند شاید ۳۰ تیر جدیدی رخ میداد، اما میبینیم هیچ حرکتی نشد. یک عده از پایین شهر راه افتادند، ۵ تا تانک هم به خیابان آمد، خانه دکتر مصدق را محاصره کردند، عصر ۲۸ مرداد هم دکتر مصدق فرار کرد و به خانه مهندس معظمی رفت.


شکست، البته حرامزاده است و نیا و تباری ندارد، لیکن خلاف آن «پیروزی» دارای مدعیان بیشماری است که هرکدام ادعایی برای زایش او دارند. اگر طرح خیالی براندازی مصدق با شکست مواجه شده بود، امروز دیگر «قهرمانانی» از سی.آی.ای وجود نداشتند که اعتبار آن را به حساب خود و سازمان متبوع رقم بزنند. درباره آن ماجرا اسناد فراوان و شواهد معتبر از شخصیتها و افرادی که خود در صحنه حاضر بودهاند وجود دارد که ماجرا را به صورت دیگری حکایت میکند. واقعیت آن است که در آن سالها جناحهای سیاسی در ایران به دو دسته هواداران شاه و طرفداران مصدق تقسیم شده بودند و پدر من که پیش از آن در دولت مصدق وزارت کشور را برعهده داشت، چون بسیاری دیگر از رجال از او بریده و عملا به رهبر مخالفین مصدق تبدیل شده بود.
در بیش از یکصد کتاب که به وسیله اساتید ایرانی و آمریکایی نگاشته شده از گزارشهای مامورین سی.آی.ای با صفت «لافزنی» و دروغگویی یاد شده است. پروفسور باری روبین مینویسد: نمیتوان گفت که آمریکا مصدق را سرنگون کرد و شاه را سر کار آورد، سرنگون کردن مصدق تلاش برای باز کردن دری بود که باز شده بود.
ریچارد هلمز که سالها ریاست سازمان سی.آی.ای را عهدهدار بود در یک مصاحبه تلویزیونی با بی.بی.سی به روشنی تاکید کرد که سی.آی.ای هرگز درصدد تکذیب دخالت خود در وقایع ٢٨ مرداد بر نیامده، چون آن سازمان پس از عملیات خلیج خوکها در کوبا که با شکست روبرو شد، نیاز به امتیاز مثبتی برای بالا بردن اعتبار خود داشت.
دراين هم كه طرح آژاكس در روز ۲۵ مرداد ماه شكست خورد، ترديدى نيست. اين را من نمى گويم، اسناد رسمى آمريكاييان مى گويند. سه روز بعد از جريان ۲۵ مرداد ماه، جريان به كلى تغيير يافت و در حقيقت يك حركتى ايجاد شد كه از طريق طبقات مختلفى از مردم انجام گرفت.
دكتر مصدق براى تاريخ ايران، يك مرد بزرگ و قهرمان ملى است- چنانچه قوام السلطنه هم هست. بزرگترين خدمت دكتر مصدق به ايران اين بود كه ايشان پرچمدار ملى كردن نفت ايران شد. اين اعتقاد همه مردم ايران و از جمله سرلشكر زاهدى كه از يارانش بود و تمام كسانى كه از اول موافقش بودند و بعدا از او روى برگرداندند، بود كه دكتر مصدق طلسم استيلاى انگلستان بر صحنه ايران را شكست و غرور ملى را به ايراني ها برگردانيد.
دکتر عباس میلانی، استاد تاریخ و مدیر مرکز دمکراسی برای ایران در دانشگاه استنفورد ایالات متحده آمریکا است. وی مولف کتاب های متعدد از جمله «معمای هویدا» و «نامداران ایران» است. از وی به طور مستمر مقالاتی در روزنامه ها و نشریات علمی نیز به چاپ می رسد. دکتر میلانی چندین سال است که برای نگارش زندگی نامه محمد رضا شاه پهلوی مطالعه و پژوهش می کند. این کتاب قرار است تا پایان سال جاری میلادی به بازار آید.
وقتى مصدق در مراسم سالگرد ۳۰ تير تمام تلاشش را انجام داد تا نيروهاى طرفدار خودش را در اين مراسم جمع كند، ديديم كه در مقابل حزب توده، يك قشون واقعا « شكست خورده » و بى رمقى به نظر مى رسيد. اين عباراتى است كه روزنامه هاى آمريكايى براى توصيف هواداران مصدق به كار بردند واين امر نگرانى ها را بيشتر كرد.

سید محمود کاشانی، فرزند آیت الله کاشانی در این مقاله که در دانشگاه آکسفورد ارائه شده است، تحلیلی به واقع بدیع از رویداد 28 امرداد را ارائه میدهد.
در هواداری آقای کاشانی به نفع پدر خود - آیت الله کاشانی - و پر رنگ جلوه دادن نقش او و البته مبرا دانستن اش از هرگونه خطا شکی نیست. به گونه ای که خواننده احساس میکند همه شخصیتهای آن دوران مقصر بودند جز یک نفر یعنی آیت الله کاشانی!.
ولی با همه اینها خواندن این مقاله را به همه کسانی که علاقه مند به موضوع تاریخ معاصر و ماجرای 28 امرداد هستند توصیه میکنم. اتفاقا باورمندم که ما برای بررسی درست آن رویداد باید حتما نوشتارهای خود طرفهای درگیر را بخوانیم. خاطرات اردشیر زاهدی پسر سرلشکر زاهدی و خاطرات خود دکتر مصدق و متن دفاعیه او در دادگاه اش و مقالات آقای محمود کاشانی پسر آیت الله کاشانی به گمان من سه ضلع این مثلث را تشکیل میدهند.
حتا میتوانم بگویم دیدگاه پسر آیت الله کاشانی مهمتر است. چراکه پدر او و جریان او نه شکست خورده حادثه است و نه پیروز. جریان آیت الله کاشانی که همان جریان روحانیت + بازار بود نقشی بی بدیل در پیروزی نهضت ملی شدن نفت در سال 29 و 30 و پیروزی قیام 30 تیر سال 31 داشت و شناخت این جریان بهترین میانبر برای شناخت آنچه در سال 32 گذشت.
ضمن اینکه برچسب درباری هم به آیت الله کاشانی نمیچسبد. چراکه او هرگز با دربار رابطه خوبی نداشت و پس از 28 امرداد او هم از صحنه سیاست ایران طرد شد.
در تحولات سياسی دهه های بيستم و سی ام خورشيدی، حزب توده ايران يکی از بازيگران فعال در آن دوره بود. اين حزب که در دهم مهر ماه سال ۱۳۲۰ خورشيدی تاسيس شد، در دوره حکومت محمد مصدق، ابتدا به مخالفت شديد با او و از مقطع تظاهرات ۳۰ تير ۱۳۳۱ خورشيدی به حمايت از وی پرداخت.
در گفت و گو با محمد علی عمويی، که در آن هنگام از اعضای اصلی سازمان افسری حزب توده ايران بود و چند سال پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بازداشت شد و حدود ۲۵ سال زندانی بود، به بررسی رویداد ۲۸ مرداد و پيامدهای آن پرداخته ايم.
رادیو فردا: آقای عمويی! به نظر شما، ۲۸ امرداد۱۳۳۲ يک کودتا بود يا يک قيام ملی؟
آقاى امينى كتاب هايى چند از جمله «ناپلئون و ايران»، «بر بال بحران» و «الماس كوه نور» را به زبان هاى فرانسه، انگليسى و فارسى منتشر كرده است و به دليل پيوندهاى خانوادگى همواره از مسائل سياسى ايران آگاه بوده و با مباحث و مسائل آن از نزديك آشنا.
او درباره وقايع ۲۸ امرداد نيز هم از اين طريق و هم با شناختى علمى نظر دارد و در عين حال كه در باره اتفاق هاى آن دوران موضعى سياسى نمى گيرد آن را كودتا نيز نمى داند.
رادیو فردا: آقاى امينى در۵۷ امين سالگرد وقايع ۲۸ امرداد نظرات متفاوتى در باره ماهيت شكست دولت دكتر مصدق ابراز مي شود. عده اى آن را كودتا مي خوانند برخى برهه اى ناميمون در تاريخ ايران و برخى ديگر حتى قيام ملى اش مي دانند. نظر شما چيست؟
روز ۲۸ امرداد همواره ميان مورخان و پژوهشگران مورد مناقشه بوده است. در حالى كه برخى از تحليلگران از قدرت بسيج و سازماندهى بالاى اين حزب مهم در دهه ۱۳۲۰ براى ناكام گذاشتن طرح سقوط دولت محمد مصدق سخن مى گويند كه اساسا از آن بهره بردارى نشد پاره اى ديگر از صاحبنظران از بى تاثير بودن حمايت حزب توده در جريان وقايع روز ۲۸ امرداد سخن مى گويند.
اين گروه از تحليلگران كه فرخ نگهدار، رهبر سابق
سازمان فدائيان خلق – اكثريت- از جمله آنهاست معتقدند كه پشت دولت مصدق را نيروهاى
مذهبى و روحانيت خالى كردند و همين باعث سقوط آن شد.
واقعیت این است که در طی این جریانات، روزولت و همدستانش توطئه گرش بیشتر نقش تماشاگرانی حیرت زده را بازی کردند تا عاملانی موفق. در حقیقت بزرگترین تاثیر روزولت بر تاریخ ایران این بود که روایتی پر شاخ و برگ و اغراق آمیز از ماجراجوئی های خود را بیش از بیست سال پس از آن کودتا منتشر کند. این حکایت پر خطا سپس تبدیل شد به مرجعی برای تحلیل آن وقایع تاریخی، و دستمایه ای برای تخیل عوام، اگرچه واقعیت این بود که واشنگتن در عمل با خامی خاصی در مواجهه با وقایع تهران عاجز مانده بود.
پرزیدنت آیزنهاور وقتی حکایت جریان را از روزولت شنید گفت، «من گزارش پر شاخ و برگ روزولت را شنیدم، بیشتر به داستانهای یک رمان ارزان قیمت میمانست تا واقعیتهای تاریخی.»
باز نشر جستار یکسال پیش
باز هم رسیدیم به 28 امرداد. روزی که بی هیچ شک و تردیدی نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران است. نقطه عطفی به بزرگی فتح تهران به دست مشروطه خواهان در سال 1285 که به پیروزی کامل مشروطه خواهان انجامید یا کودتای سوم اسفند 1299 که رضا شاه را برای مدت 20 سال در صحنه سیاسی ایران قرار داد و چهره کشور را کاملا دگرگون کرد. و البته انقلاب 22 بهمن 1357 که پایانی بود بر سامانه پیشین و آغازی بر سامانه نوین.
هیچ جریانی در 56 سال گذشته نتوانسته 28 امرداد را نادیده بگیرد. و جالب آنکه تقریبا همه جریانات و شخصیتها یا آنرا رویدادی تاریک و سیاه دانستند و یا روشن و سپید.
چون خودم نوشتار نوینی در این زمینه نداشتم، دست به دامان نوشتارهای دیگران شدم و در این میان به این نتیجه رسیدم که نقل قول از هر شخصیتی که وابستگی حزبی و سیاسی داشته باشد، نتیجه لازم را به همراه نخواهد داشت. آوردن نوشتار و گفتار فردی که نامش ما را به یاد حاکمیت پهلوی بیاندازد و یا پیشینه ای در نهضت و جبهه ملی و شاخه های آن داشته باشد، بی فایده خواهد بود. چراکه خوانندگان _به ویژه آنانکه پیش زمینه ذهنی درباره مصدق و پهلوی ها دارند_ آنرا جانبدارانه و متعصبانه خواهند یافت.
بهتر دیدم تا از نوشتار کسانی بهره برم که اگر نقدهایشان
بر یک جریان سرشناس است، نقدهایشان از جریان دیگر نیز شهره باشد. تا خواننده یکبار
و فقط یکبار هم که شده بدون پیشفرض ذهنی نوشتار نویسنده را بخواند و بر روی آن
اندیشه کند تا به نتیجه ای نوین دست یابد.
شاید خیلی از شما فکر می کنید که کشتار مردم مشهد در مسجد گوهرشاد به دلیل اعتراض آنها به کشف حجاب بوده است. من هم تا همین دیروز، همین تصور رایج را بدیهی می پنداشتم و حتی به کتاب های دم دستی تاریخ هم رجوع نکرده بودم تا این تصور غلط را اصلاح کنم. حتی در نوشته ای که در آخرین شماره های روزنامه اعتماد ملی نوشته بودم، ضمن اشاره به همین تصور به بررسی تفاوت های موجود در موضع گیری حوزه قم و مشهد علیه مدرنیزاسیون رضا شاه پرداخته بودم.
دیروز که برای حل بعضی ابهام ها درباره قضیه گوهرشاد، مشغول جستجو در سایت ها بودم به مقاله ویکی پدیا درباره واقعه مسجد گوهرشاد مشهد برخوردم که دلیل دیگری را برای اعتراض مردم مشهد ذکر کرده بود. به منابع تاریخی هم که رجوع کردم، ادعای مقاله ویکی پدیا را تأیید می کردند که کشف حجاب شش ماه پس از واقعه گوهرشاد واقع شده است. واقعیت آن است که ۲۸ خرداد ۱۳۱۴ دولت محمد علی فروغی در یک بخشنامه مضحک و آمرانه که از تبعات سفر رضاشاه به ترکیه در ۱۲ خرداد ۱۳۱۳ بود، مردم ایران را ملزم کرد که از کلاه پهلوی (یک لبه) دست برداشته و کلاه بین المللی تمام لبه ای به اسم شاپو استفاده کنند. دو روز بعد نیز دولت بخشنامه دیگری ابلاغ کرد که طبق آن، مجالس ختم اموات فقط در مساجد معدودی که بلدیه (شهرداری) اجازه می داد باید برگزار می شد و استعمال چای، قهوه، قلیان و سیگار نیز در این مجالس ممنوع اعلام شد. (۱)
تا قبضه شمشير که پالايد خون تا کوکب اقبال که بالا گيرد
«25 تير ماه 1331 پيشگاه مبارک اعليحضرت همايون شاهنشاهي
چون در نتيجه تجربياتي که در دولت سابق به دست آمده پيشرفت کار در اين موقع حساس ايجاب مي کند که پست وزارت جنگ را فدوي شخصاً عهده دار بشود و اين کار مورد تصويب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است که دولت آينده را کسي تشکيل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منويات شاهانه را اجرا کند با وضع فعلي ممکن نيست مبارزه اي را که ملت ايران شروع کرده پيروزمندانه خاتمه دهد. فدوي - دکتر محمد مصدق».

"ملی گرايی افراطی که عمدتاً به ايدئولوژی ناسيوناليستی تکيه داشت از دوران رضا شاه سر بر آورده بود و تحت تاثير ناسيونال سوسياليسم هيتلری و ناسيوناليسم اروپايی و در تقليد از آنها داد سخن از برتری نژاد آريايی می داد... افتخار به نژاد آريايی، ستايش مبالغه آميز ايران باستان، نفرت از اعراب و سياست يکسان سازی نژادی و قومی و زبانی اساس سياستی بود که بقايای آن در دوران محمد رضا شاه پهلوی نيز ادامه داشت و دستاويز برقراری جشن های ۲۵۰۰ ساله و تاجگزاری و لقب آريا مهری بود. مصدق و جبهه ملی هرگز در دام اين افراط در نغلطيدند. ملی گرايی آنان در افتخار به گذشتگان و خاک و تبار نبود. آنان مردم ايران را دوست داشتند و برای بهروزی مردم زمان خود فعاليت می کردند؛ برای آنان حقوق والايی قايل بودند که فقط با مبارزه با استعمار خارجی و استبداد داخلی ميسر بود؛ همان استبدادی که خود را مظهر ناسيوناليسم ايرانی می دانست... درسی که می توان از اين سنت بجا گرفت اينست که در زمان حاضر نيز نبايد بهيچ وجه تحت تاثير رفتار بشدت ضد منافع ملی حاکمان فعلی ايران و گفتمان ضد ملی آنان دچار عکس العمل شده و بوادی افراط در ملی گرايی در غلطيد. مشی اعتدالی جبههء ملی در اين زمينهء مهم همچنان بايد حفظ شده و ادامه يابد".
بخش سوم : نگاه آسيب شناسانه به ماجراهاي پيرامون 28 امرداد :
در سال 1332 واژه کودتا در ادبیات سیاسی ایران بسیار به کار میرفت. مصدق اگرچه ظاهرا قدرتی به مراتب بیش از سالهای پیش داشت ولی در عمل کم نبودند جریانات قدرتمند و ریشه داری که به سرنگونی او می اندیشیدند. و بی گمان یکی از بهترین راههای سرنگونی، کودتا است. نخست باید به انگلیس اشاره کرد. انگلیس از آغاز ملی شدن نفت، از مصدق و کاشانی زخم خورده بود و پس از اینکه مطمئن شد که آنها کوتاه نمی آیند، به سرنگونی دولت جبهه ملی می اندیشید.
منتها از آنجایی که "انگلیسیهای همیشه هوشمند جایی نمیخوابند که زیرشان آب برود"، در پشت پرده فقط به ترغیب و هدایت جریانات ضد مصدق می پرداختند. ولی آمریکا _ابرقدرت نوظهور جهان_ که هیچ منافعی در ایران نداشت، از آغاز ملی شدن نفت، روابطی نیک با دولت ایران داشت. یگانه مشکل آمریکا هراس از چرخش ایران به سوی بلوک شرق و قرار گرفتنش پشت "پرده آهنین استالین" بود. مصدق از همین هراس آنها بهره برده و به آمریکاییها اعلام میداشت که در صورت پشتیبانی نکردن، خواه ناخواه ایران به اقمار شوروی خواهد پیوست. از آن سو انگلیسیها از لجاجت دولت ایران در بحث نفت و همچنین قدرت گیری روز افزون حزب توده در ایران بهره گیری کرده و روز به روز بیشتر آمریکاییها را زیر فشار می گذاشتند. آمریکا از زمان روی کار آمدن آیزنهاور در زمستان سال 1331 به عنوان رئیس جمهور، به ایران توجه بیشتری کرد. آیزنهاور به هیچ رو قصد تکرار اشتباه ترومن در شبه جزيره کره را نداشت. ترومن که در ژاپن با آن حرکت بحث برانگیز _بمباران اتمی_ در عرض چند روز آن کشور را تسلیم خود کرده و استالین را شوکه کرده بود، در ماجرای شبه جزيره کره تعلل کرد. همین باعث شد تا بخش شمالی آن کشور به زیر کنترل کمونیستهای هوادار شوروی برود. آمریکا در پشتیبانی از بخش جنوبی جدیت به خرج داد تا با حکم شورای امنیت، کشور به دو بخش تجزیه گردد.
در ماجرای آذربایجان ایران، دو ابرقدرت توافق کردند که ایران، یکپارچه و بیرون از کنترل هر دو باشد. ولی اکنون با به هم ریختگی سیاسی – اقتصادی ایران _در دوران پس از ملی شدن نفت_ احتمال هر چیزی وجود داشت.
در جریان سوم اسفند (حوت) 1299 که در اکثریت قریب به اتفاق موارد آنرا کودتا میخوانند جریانی به قدرت رسید که رهبری سیاسی آنرا سید ضیاءالدین طباطبایی و رهبری بازوی نظامی آنرا رضا خان (پس از آن نامور به سردار سپه) بر عهده داشتند.
این رویداد به دگرگونی در دولت و بر سر کار آمدن کابینه ای فراقانونی انجامید. هرچند در ظاهر کابینه به تایید ارکان دیگر رسید. ولی با ارعاب و تهدید. همچنین روزنامه ها سانسور و توقیف شده و عده ای دستگیر شدند. این رویداد، ناگهانی، غیرقانونی و با توسل به زور بود. ولی خشونتی که از یک کودتا انتظار داریم را در بر نداشت. با اینحال نادرست نیست اگر اصطلاح کودتا را برای آن به کار بریم. با توجه به اینکه چندی است انقلاب هایی در جهان صورت میگیرد که وارون نمونه های کلاسیک (انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب اکتبر روسیه) خونین نیستند، و به همین جهت به آنها انقلاب های مخملین یا رنگین میگویند، شاید بد نباشد کودتاهای آرام را نیز چنین بنامیم!.
ه شکل سنتی این رویداد را طراحی و اجرا شده به دست انگلیس دانسته اند. ولی در چند دهه گذشته بررسی بی طرفانه اسناد به دست پژوهشگران نشان داده که چنین دیدگاهی درست نیست. دكتر همایون کاتوزیان _استاد دانشگاه آکسفورد_ که اتفاقا از دوستداران دکتر مصدق و نهضت ملی ایران است بر روی اسناد موجود در بریتانیا به خوبی کار کرده و هم در کتابهای خویش و هم در مصاحبه ها به صراحت میگوید که هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد دولت انگلیس و وزارت امور خارجه بریتانیا این کودتا را طراحی کرده و یا اصلا از پیش، از آن آگاه بوده باشد. بلکه حتا رویکردی بسیار سرد نسبت به کودتاچیان و دولت سید ضیا در پیش گرفت که عملا به سرنگونی زود هنگام دولت کودتا انجامید. دکتر کاتوزیان در ادامه نشان میدهد که دولت بريتانيا کمترین نقشی در جریان جمهوری رضا خانی و سپس سرنگونی قاجارها و پادشاهی رضا شاه پهلوی نداشت. به گونه ای که سفیر انگلیس در ایران سرپرسی لورن در نامه ای به وزیر خارجه کشورش به او توصیه میکند که باید از رضا خان حمایت کرد. ولی وزیر به او پاسخ میدهد که گول ظاهر رضا خان را نخورد!.
بلادرنگ پس از تثبیت قدرت مطلق رضا شاه در ایران نیز بیننده متمایل شدن او به سوی آلمان و دوری روز افزون از انگلیس هستیم (به ویژه در ماجرای نجات خوزستان و پایین کشیدن شیخ خزئل) که در پایان به حمله انگلیس به ایران و برکناری رضا شاه انجامید.
در دانشنامه انکارتا درباره کودتا نوشته شده : "پایین کشیدن دولت حاکم از سوی گروهی کوچک. کودتا گروهی کوچک از جمعیت را در بر میگیرد، که این گروه در بیشینه موارد افسران ارتش هستند. شریکان کودتا معمولا کنترل مراکز استراتژیک نیروهای نظامی و انتظامی را در دست گرفته و با برخی شخصیت های سیاسی غیرنظامی ائتلاف میکنند. در کودتاها رئیس کشور (head of state) کشته یا دستگیر و یا تبعید میگردد. برای سالهای متداوم بیننده کودتاهای فراوانی در آمریکای لاتین بودیم. این رویداد همچنان در برخی از نقاط آفریقا دیده میشود."
مفهوم و اصطلاح دیگری که در دنیای سیاست وجود دارد، "دخالت بیگانگان" است. آسان ترین و معمول ترین راه بیگانگان برای دخالت در امور سیاسی کشور دیگر، یورش نظامی است. بدین ترتیب پس از چیرگی نظامی بر آن کشور، فاتحان میتوانند هر آنکس که مورد نظرشان است (خواه بیگانه باشد و خواه بومی) را به حاکمیت برسانند. نمونه باستانی سرشناس آن امپراتوری آشور و به ویژه آشوربانیپال است که در چندین نوبت در سرزمین های اطراف به ویژه ایلام، شاهی دست نشانده ولی بومی بر سر کار آورد. در دوران استعمار بیننده این بودیم که دولتهای استعمارگر نفوذ سیاسی و فرهنگی و اقتصادی کشور مستعمره را بدست میگرفتند و آنگاه با آنکه آن کشور ظاهرا حاکمان و فرمانروایان و قانون گذارانی بومی داشت ولی در عمل هیچ رویداد مهم سیاسی نبود که بدون اجازه سیاستمداران استعمارگر انجام گیرد.
سومین مفهوم مورد بحث در این جستار، "سودمند یا زیانبخش بودن یک رویداد سیاسی" است. باز بدبختانه بسیاری از عوام و حتا نویسندگان آنرا پیوسته و همپیوند با کودتا و یا دخالت بیگانگان میگیرند. به این شکل که هر رویدادی که کودتا بوده و یا دست بیگانه در آن دیده شده است، پس حتما زیانبخش و عاری از هرگونه سودمندی بوده است و وارون آن، هر تغییر سیاسی که کاملا قانونی بوده و یا کاملا بومی بوده، حتما به سود مردمان و کشور مورد نظر بوده است!.
جدال نهادهای قدرت در ایران از رضا شاه تا امروز
:
در جامعه ای که پتانسیل و فرهنگ عمومی دموکراسی در لایه های گوناگون اجتماع وجود نداشته باشد، تولید ساختار سیاسی دموکراتیک هیچ سودمندی برای مردم و کشور ندارد. در چنین جامعه ای، دموکراسی از درون کتاب های قانون پا فراتر نخواهد گذاشت و اگر هم شبه دموکراسی در نهادهای قدرت ایجاد شود، بسیار زودگذر بوده و بلادرنگ به دیکتاتوری منجر خواهد شد. در واقع ساختار دموکراتیک در این جامعه فقط نقش نردبانی متحرک را خواهد داشت که هرکس از آن بالا رود، به آسانی میتواند آنرا بردارد تا جلوی پایین کشیده شدن خود و بالا آمدن دیگری را بگیرد. درحالیکه دموکراسی راستین، نیاز به نردبانی ثابت و نامتحرک دارد که هیچکس نتواند آنرا بردارد.وارون افسانه ای که مبنی بر دست داشتن کارتر و دیگر رهبران غرب در سرنگونی شاه وجود دارد، من باورمندم که تنها کار غرب در آن دوران پشتیبانی نکردن از شاه و بی تفاوتی نسبت به تحولات سیاسی – اجتماعی ایران بود. که تحلیل آن در این مقال نمیگنجد. هرچند که همین بی تفاوتی غرب نیز بسیار پرمعنا و برای بلوک شرق شگفت انگیز بود. به گونه ای که رهبران چین کمونیست از شاه اکیدا میخواستند تا با قدرت جلوی شورش ها ایستاده و به شیوه ای کمونیستی مردم را سرکوب کند (بسنجید با اقدام آمریکا که جلوی تصمیم ارتش ایران برای سرکوبی انقلاب در بهمن 57 را گرفت!) و شوروی واپسین کشوری بود که سرنگونی رژیم شاه و تاسیس رژیم نوین ایران را به رسمیت شناخت (بسنجید با رهبران غربی که عملا پیش از 22 بهمن با انقلابیون مذاکره میکردند و آنها را به رسمیت میشناختند!).
نبرد جبهه ملی متحد با نیروهای مخالف از فروردین ۳۰ تا تیر ۳۱ با پیروزی های پیاپی جبهه ادامه می یابد تا اینکه از این زمان در جبهه شکاف ایجاد میشود. در آغاز سال ۳۲ دیگر این جبهه ملی نبود که با جریانات گوناگون درون ایران به ویژه شاه و دربار درگیر بود. بلکه این شخص مصدق بود که یک تنه در برابر همه نهادهای کشور ایستادگی میکرد. اتکای مخالفانش که روز به روز ائتلاف یکپارچه ضد مصدق را تقویت میکردند، به انسجام و تشکیلات قانونی شان بود و اتکای مصدق به مردم. مردمی که بخش منسجمشان توده ای هایی بودند که از او به عنوان ابزاری موقتی برای مبارزه با شاه بهره میبردند. مصدق با حساب کردن روی همین مردم، مجلس شورای ملی را منحل کرد. او تیغی دو لبه را به کار برد که لبه تیزترش به سوی خودش برگشت. چراکه در نبود مجلس، شاه قانونا و عرفا حق عزل نخست وزیر و کابینه را داشت. کاری که که مصدق گمان میکرد شاه جراتش را ندارد. ولی شاید اشرف خواهر شاه و بیگانگان این جرات را به او بخشیدند. و بدین ترتیب در کمال ناباوری، مصدق سرنگون شد.
_حق الامتیاز نفت از تنی 4 شیلینگ به تنی 6 شیلینگ رسیده بود.
_ سهم 20 درسد مقرر ایران از مبلغی که شرکت به حساب ذخیره عمومی میگذاشت سال به سال به ایران پرداخت میشد.
_ حداقل پرداخت سالانه ایران از سودی معادل 750000 هزار لیره مقرر در سال 1312 به 4 میلیون لیره رسیده بود.
_مبلغی که در ازای مالیات پرداخت میشد از تنی 9 پنس به تنی یک شیلینگ افزایش مییافت
_قیمت مواد نفتی نفتی مورد مصرف در داخل کشور ایران از 10 درسد تخفیف مقرر در شال 1312 به 25 درسد رسیده بود.
این طرح با مخالفت اقلیت مجلس و نیز نامه مخالفتی از سوی دکتر مصدق روبرو شد. شاید مهمترین سبب مخالفت آن بود که این نسبت هنوز به پای قرار داد پنجاه پنجاهی که پیشتر شرکت صاحب امتیاز آمریکایی با عربستان صعودی بسته بود نمیرسید. اما در کل به نظر نمیرسد که قرارداد الحاقی به ضرر ایران بوده باشد و به هر روی خود گامی بود هر چند کوچک در راستای گرفتن حق ایران از شرکت نفت.
حزب ایران
جمعیت زحمتکشان و نیروی سوم
بازار و جمعیت های مذهبی
احزاب ناسیونالیست و پان ایرانیست
جستارهای نوین گروه پژوهش پیرامون پژوهشهایی از تاریخ معاصر با موضوع بررسی تاریخچه نفت در ایران معاصر و تحولات سیاسی مربوط به آن کار خود را آغاز کرد.
در این سری نشستها برآنیم تا رویدادهای تاریخ معاصر ایران زمین را که بسیاری آن را از ابتدای جنبش مشروطه میخوانند به بررسی بنشینیم. در این میان بیگمان نقش نفت و تاریخ تحولات آن را نمیتوان از نظر دور داشت. به گفته دکتر علی میرفطروس نادرست نیست اگر بگوییم تاریخ معاصر ایران را با نفت نوشته اند و اگر دو اصل مهم را تاثیر گذار بر تحولات تاریخ معاصر ایران بدانیم، یکی نفت و دیگری همسایگی شوروی است.
برای بررسی این دوران و رخدادهای آن بایسته است بر اساس اهمیتش آن را به چند دوره معین تقسیم کنیم. در گام نخست ابتدایی ترین مسایلی که پیرامون نفت در ایران مطرح میشود، سپس بستن قراردادهای مهمی چون رویتر و سپس دارسی، تصمیمات مجلس شورای ملی برسر مسایل مربوطه به نفت، آن دسته از رخدادها در طول جنگ جهانی یکم و دوم که به نفت وابسته است، ورود آمریکا به ایران و موضوع نفت شمال، و بالاخره جریان ملی شدن نفت و آنگاه رخدادهای پس از آن.
داوری تاریخی پیرامون سودها و ضررهای لغو یکسویه قرارداد دارسی و بسته شدن قرارداد جدید کمی دشوار به نظر میرسد به ویژه با توجه به این موضوع که از دید تاریخی، با ملی شدن نفت در سالهای پس از آن، هیچ یک از این قرادادها به انتها نمیرسید. درواقع این موضوع را میتوان از دوسو بررسی کرد. نخست سنجش میان دو قرارداد و برسی سود و ضرر رسیده به ایران در هر کدام. و دوم بررسی اینکه اصولا چرا این تصمیم باید یک سویه گرفته میشد؟ یعنی حتا در صورت اثبات به سود بودن قرارداد جدید نسبت به قرارداد دارسی، این موضوع پیش میآید که چرا رضا شاه یک سویه و شتابزده و دوباره بدون گرفتن رای مثبت از مجلس شورای ملی قرارداد نوین را میبندد.
|
|