|
کانون پژوهشهای ایرانشناسی
|
||
|
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران |
بررسی اين جستار از آنرو شايد كمي دشوار به نظر رسد كه ما با تكه های گوناگونی_ از اسناد تاريخي_ روبرو هستيم كه همگي در يك واژه همساني دارند و آن مهر يا ميترا است. ازهمين رو پاره اي ميانديشند كه تمام اين تكه ها سازنده يك پازل بزرگ، درزماني گسترده هستند. اما چه بسا بتوان دريافت كه هر يك سازنده يك پازل جدا گانه اند. پاره ای پژوهشگران با دست آويز قرار دادن نام ميترا به نوعي يكپارچگی در آيين ميترا اشاره ميكنند. برهانشان هم آن است كه با ديدن نام ميترا در بر هه هاي گوناگون همان كار چيدن پازل را انجام داده و در انديشه خويش آيين پيوسته ای _زمانی و جغرافيايی_ را ميسازند. از همين رو ما نيز براي پي گيری اين نام در گستره تاريخ بايد به سري اسنادی كه بدان اشاره كرده اند ميپرداختيم تا دريابيم كدام گمانه درست است؟
1در گامهاي نخست جايگاه و زمان زرتشت را تا حدي روشن كرديم و با سنجش فاصله ي ميان واپسين جانشيني آرياييها در ايران و زرتشت و سپس بررسي محيطي كه زرتشت در آن زندگي ميكند _فضاي حاكم بر گاتها يا اسناد كهن ديگري چون مهريشت و..._ نشان داديم وجود يك دین _به چم يك سامانه سفت و سخت پرستش خدایان و دستورات شرعی در گستره يك فرهنگ يكسان_ پيش از زرتشت ناممكن به نظر رسيده و از ديگر سو در هيچ سند كهنی اشاره اي بدان نشده.
بنابراين نظریه پيشينه كهن تر دین مهری نسبت به دین مزديسنا کاملا مردود میباشد.
در نشست پنجم نوشتاري از يكي از پژوهشگران كه تقريبا به جستار مورد پژوهش ما مربوط ميشد را مورد بررسي قرار داديم.
گوشه هايي از نوشته هاي ايشان تازه و در خور توجه بود كه در زير اشاره اي به آنها ميشود.
آقاي سپهر آرا در پيش گفتار پرداختن به ميترا ،به خواستگاه نخستين استوره هاي ايراني اشاره ميكنند.
ايشان كشف آتش را مربوط به دوره اي ميدانند كه در استوره ها از آن با فرنام دوران هوشنگي ياد ميشود. سپس اشاره ميكند كه پيشينه نام ميترا را بايد از اين زمان دانست.
اما برهان آن را نميگويند. بر چه اساسي بايد پذيرفت كه نام ميترا از آن زمان_ كه خود آن را حدود 30000 سال پيش و در ميانه ي واپسين دوران يخي برميشمرند_ پديد آمده؟
(حتما به ياد داريد. كه بر پايه ي پژوهشها، ما هنگامه ي واپسين جانشيني آرياييان در سرزمين ايران را دست بالا در چهار هزار پيش بر آورد كرديم. و گفتيم كه پيش از آن نميتوان سندي از تاريخ يافت چه رسد به نظر پيرامون وجود ايزدي به نام ميترا)
ايشان در گامهاي پسين روشنگري بيشتري ميكنند:
در نشست های دوم و سوم به بررسی ابعاد وجودی میترای شرقی پرداختیم و به ویژه به شبهه هایی چون خدای خورشید بودن میترا به شکل اصیل، خدای ماه بودن!! و خدای آسمان شب بودن!! پاسخ گفتیم. و به ویژه نشان دادیم که اردشیر دوم هخامنشی نمیتواند آغاز میترائیسم باشد. لازم به ذکر است که برخی اشارات مورخان یونانی مبنی بر اینکه پارتهای اشکانی خود را از نسل اردشیر دوم میدانستند، نباید باعث شود تا اردشیر دوم را یک میترائیست بدانیم. چراکه حتا با فرض پذیرش نسبت سران اشکانی با اردشیر هخامنشی، مدرکی از میترائیست بودن شاهان نخست اشکانی نیست که بخواهیم، کل پارتها و در نتیجه اردشیر هخامنشی را میترائیست بدانیم.
آنچه از شاهان نخست اشکانی میبینیم، آریایی هایی بی دین هستند که در مرحله پوریوت کیشی بوده و همچون آریایی های کهن، عناصر طبیعی را ستایش میکنند و قوانین سفت و سخت و فرهنگ چارچوب داری ندارند (در گذشته دین چارچوب های فرهنگ را تعیین میکرد و در یک کلام، فرهنگ در قالب دین موجودیت می یافت). و به همین دلیل از تیرداد یکم تا مهرداد دوم در حدود 2 سده، شاهان اشکانی و دولتمردان پارتی، زیر تاثیر فرهنگ هلنی – یونانی هستند و سپس با رسیدن مرزهای سیاسی – فرهنگی رم به فرات در زمان پومپه و درست در شرایطی که پلوتارک میگوید میترائیسم به دست رمی ها از آسیا به اروپا برده میشود، رم جای یونان و فرهنگ رمی جای فرهنگ هلنی را برای پارتهای اشکانی میگیرد و جذبه فرهنگی غرب همچنان چشمان بزرگان ایرانی را خیره میکند تا آنکه 100 سال بعد، بلاش یکم اشکانی اوضاع را تغییر میدهد.
|
|