پژوهشهای ایرانشناسی
 
 
Iranology Research: تاریخ، فرهنگ، استوره، دین، ادب و جشنهای ایران
 
ترجمه: بهرنگ رجبی
 
دورهٔ نخست‌وزیری مصدق را با نرخ‌های بالای تورم می‌شناسند، سیاست دولت ایران در افزایش حجم پول برای تأمین کسری بودجه، عامل اصلی تورم بود. آسیب و ضرر تورم محدود به ثروتمندان نبود؛ افزایش قیمت‌ها مصیبت عامهٔ مردم هم بود. به علاوه، دورهٔ مصدق روزگار کمبود بود و در مقاطعی، کالاهایی اساسی چون قند و شکر جیره‌بندی شدند. 
در فاصلهٔ سال ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲، قیمت مواد خوراکی حدود ۳۴ درصد بالا رفت، پوشاک ۳۳ درصد و اجاره‌بها ۱۳ درصد. 
در فاصلهٔ سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲، تراز تجاری صادرات و واردات منفی بود. سال ۱۳۳۱ هزینه‌های دولت وقت به شدت کم شد، اما سال ۱۳۳۲ دوباره بالا رفت.
داده‌ها نشان می‌دهند بعد از رسیدن مصدق به قدرت در سال ۱۳۳۰، حجم سرمایه‌گذاری به شدت افت کرد؛ بر اساس نرخ واقعی، بیشتر از ۵۰ درصد. 
درآمد کلی کشور در دوران نخست‌وزیری مصدق کاهش یافت و همین باعث رکود و افزایش میزان بیکاری شد. به علاوه،
قطع درآمدهای نفتی، اقتصاد ایران را از پا درآورد و سیاست‌های کوتاه ‌مدت مصدق نابسنده و ناکارآمد از آب درآمدند. کشور گرفتار مشکلات اقتصادی بسیاری بود: نبود ارز، سطح پایین درآمد‌ها، رکود، تورم و کمبود. شرایط فجیع و مصیبت‌بار اقتصاد ایران در دوران مصدق را بسیاری نویسندگان از طیف‌های سیاسی و فکری مختلف، تصدیق می‌کنند.
سرنگونی بی‌دردسر و ظاهراً گریزناپذیر مصدق، نکته‌ای است که بسیاری نویسندگان، از جمله برخی طرفداران او، به آن اشاره کرده‌اند.
مصدق و جبههٔ ملی با وعده‌ای ساده و رُک به قدرت رسیده بودند. اینکه می‌توانستند مهار نفت را دست بگیرند، به دخالت‌های شرکت نفتی بریتانیا در امور داخلی ایران خاتمه بدهند و از درآمد نفت برای توسعهٔ اقتصادی استفاده کنند؛ رفاه و شرایط بهتر زندگی هم از پی‌ خواهد آمد. ائتلافی از نیروهای سیاسی مختلفی حول این ایده شکل گرفت و مردم هم به مصدق اختیار دادند برود نقشه‌اش را اجرا کند. اما زمان که گذشت، نه رفاه وعده داده شده که محنت و مشقت اقتصادی گریبان مردم را گرفت. معلوم شد مشکلات اقتصادی ایران را فقط توقف و پایان بحران نفتی می‌تواند حل کند. اما بعد از پس زدن دومین پیشنهاد مشترک آمریکا و بریتانیا برای رسیدن به توافق، دیگر روشن بود مصدق نمی‌تواند یا نمی‌خواهد مشکل نفت را حل کند.
 
 
سقوط مصدق پایان غمباری بود برای آغازی نویدبخش!
 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  93/05/28ساعت 15  توسط ایرانشناسی  | 
تاریخ ایرانی: روز سه‌شنبه ۱۶ اسفندماه ۱۳۲۲، مجلس چهاردهم شورای ملی شاهد یکی از مهم‌ترین مناظره‌های تاریخی ایران بود؛ یک سو محمد مصدق بود، نماینده تهران و سوی دیگر سید ضیاءالدین طباطبایی، نماینده یزد.

مصدق: اگر خیابان‌ها آسفالت نمی‌بود چه می‌شد و اگر عمارت‌ها و مهمانخانه‌ها ساخته نشده بود یکجا ضرر می‌رسید. دیکتاتور (رضاشاه) با پول ما و به ضرر ما راه‌آهن کشید و ۲۰ سال برای متفقین امروز با تدارک مهمان دید. عقیده و ایمان و رجال مملکت را از بین برد، املاک مردم را ضبط و فساد اخلاق را ترویج و اصل ۸۲ قانون اساسی را تغییر داد و قضاوت دادگستری را متزلزل کرد. برای بقا خود قوانین ظالمانه وضع نمود، چون به کمیت اهمیت می‌داد. بر عده مدارس افزود و به کیفیت عقیده نداشت. سطح معلومات تنزل کرد. کاروان معرفت به اروپا فرستاد، نخبه آن‌ها را ناتوان و معدوم کرد. 

سیدضیا:  اگر آقای دکتر مصدق‌السلطنه و امثال ایشان عوام‌فریب نبودند و حقایق را به مردم می‌گفتند ایران سرنوشت دیگری پیدا می‌کرد.  شما و امثال شما ای آقای دکتر مصدق‌السلطنه برای وجاهت خودتان، برای اموال خودتان، برای منفعت خودتان که از مستوفی‌گری و خرید خالصه و از کاغذسازی و از چه و از چه جمع کردید و نتوانستید آن‌ها را حفظ بکنید صدای‌تان را در نیاورید، حقیقت را به مردم نگفتید، مردم را گمراه کردید و ایران را به آن جنگ، به آن ویرانی و فلاکت و ادبار انداختید. روزهایی که جنگ تمام شد آقای مصدق‌السلطنه ایران ویران، ایران سرگردان، ایران گرسنه جز شما چند نفر وجه‌های نالایق چیز دیگری نداشت. بلی آقای مصدق‌السلطنه در دوره‌های پیش هیچ کس جز من از همه چیز نگذشت در مقابل هوچی‌ها و نادانان. ولی امروز دوره عوام‌فریبی، دوره اغفال، دوره سکوت گذشته است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  93/05/09ساعت 12  توسط ایرانشناسی  | 

این یادداشت در دوهفته نامه امرداد به چاپ رسیده است.

ابهام در این بخش از تاریخ فراوان است. چراکه قهرمان سالامین یعنی تمیستوکلس آتنی که پس از این نبرد در شهر خود به قدرت رسید، از سوی مخالفان متهم به ارتباط با ایران گشت! ماجرا از آنجا آغازید که آتنی‌ها پی بردند که شاه بزرگ می‌خواهد از پل هلسپونت به آسیا برگردد. پس طرحی برای خراب کردن پل و نتیجتا به دام انداختن خشایارشا ریختند. ولی تمیستوکلس جلوی اجرای طرح را گرفت و به خشایارشا پیغام داد که می‌تواند از این پل با امنیت کامل گذر کند. منابع یونانی، ارتباط تمیستوکلس با خشایارشا را کاملا به رسمیت می‌شناسند. ولی برخی چون پلوتارک در زندگینامه‌ی تمیستوکلس، او را از خیانت به یونان تبرئه کرده و این ارتباط را فریب و نیرنگ تمیستوکلس بنابر مصلحت یونان می‌خواند. چند سال بعد، بلآخره مخالفان تمیستوکلس پیروز شده، او را از آتن می‌رانند. به گفته‌ی توکودید (توسیدید) در کتاب پنجم خود، تمیستوکلس به مقدونیه (هم پیمان هخامنشیان) می‌رود و سپس از آنجا به آسیا پناهنده می‌شود. او با میانجی‌گری ایرانیان بلآخره به شوش، پایتخت هخامنشیان رسیده و به شاه بزرگ می‌گوید: "اگر من را رها کنید، یاوری را از خود رها ساخته و اگر مرا نابود کنید، یک دشمن آتن را نابود کرده‌اید". شاه یکسال او را در شوش مورد مهر و محبت قرار داد. به گونه ای که این لطف نسبت به هیچ یونانی دیگری پیشینه نداشت. سپس او را به آسیای خُرد (آناتولی) فرستادند تا در جهت آرمانهای ایران تلاش کند. تمیستوکلس به دلیل اینکه نتوانست به قول‌هایی که به شاه بزرگ داده بود، عمل کند با خوردن زهر خودکشی کرد. به گفته‌ی پلوتارک، آتنی‌ها حتا مرده‌اش را نیز برنتافته و جسدش را بیرون کشیده و سوزاندند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  93/05/01ساعت 14  توسط ایرانشناسی  | 

این یادداشت در دوهفته نامه امرداد چاپ شده است.

جنگهای پادشاهان هخامنشی با یونانیان از مهمترین سرفصل های تاریخ دوره ی باستان است. مهمترین مسئله در بررسی این جنگها -که یونانیان به آن "جنگ های مادی" یا "جنگ های پارسی" گویند- کمبود و یک طرفه بودن منابع است. بنابر کتاب هفتم هرودوت، خشایارشا به محض برتخت نشستن بر آن شد که به یونان لشکر بکشد. برخی ایرانیان با تصمیم خشایارشا مخالف بودند، ولی یونانیان دربار هخامنشی او را همراهی کردند و بدین ترتیب سپاهی بزرگ از دو سوی زمین و دریا رهسپار یونان شدند. پژوهشگران مدرن همگی شمارگان سرسام آور و میلیونی هرودوت را انکار کرده و رقمی میان 70 و 300 هزار نفر را برای سپاهیان خشایارشا پذیرفته اند. یونانیان به خشایارشا و سپاهش نگاهی اساطیری داشتند. 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  93/04/04ساعت 11  توسط ایرانشناسی  | 

این یادداشت در امرداد، جام جم ورزشی و جاهای دیگر منتشر شده است.

  یکبار دیگر فصل حضور در جام جهانی رسید و یکبار دیگر، انتخاب شعاری برای ملی پوشان ایرانی، باعث بدفهمی و سوبرداشت و کمی هم سواستفاده گردید. در سالهای پیش نیز، گزینش شعار ستارگان ایرانی (Persian Stars) که در ایران به "ستارگان پارسی" ترجمه شده بود، و شاهزادگان ایران (Princes of Persia)، همین مشکل را ایجاد کرده بود. اکنون نیز به محض آنکه خبر گزینش شعار "افتخار ایران" (Honor of Persia) که با بی دقتی، "افتخار پارس"، ترجمه شده است، پخش شد، اعتراض هایی را برانگیخت.

 معترضان بر این باورند که افتخار پارس، تنها به یکی از اقوام ایرانی، که پارسیان باشند، برمیگردد، حال آنکه ایران از اقوامی گوناگون، چون آذربایجانی، کرد، بلوچ، عرب، لر، ترکمن و ... تشکیل شده است.

 کشورها، ایالت ها و شهرها در زبانهای گوناگون، نامهایی گوناگون دارند. به ندرت میتوان کشوری را یافت که در درازای تاریخ، یک نام داشته باشد و در همه ی زبانها و فرهنگها، به یک نام شناخته شود. برای نمونه به هندوستان، مصر، مراکش، یونان، آلمان، هلند، لهستان یا مجارستان بنگرید. نام بین المللی این کشورها اکنون در زبان انگلیسی India، Egypt، Morocco، Greece، Germany، Netherlands, Poland، Hungary است. که شباهتی با آنچه ما در سنت ادبی خود به کار میبریم ندارد. نکته ی جالب اینجاست که نامی که مردمان برخی از این کشورها، یعنی صاحبان اصلی این نامها، به کشور خود داده اند، هم با نامی که در زبان فارسی جا افتاده تفاوت دارد و هم با نام بین المللی شان در زبان انگلیسی. هندی ها به کشور خود میگویند: بهارت، مراکش: مغرب، یونان: هلاس، آلمان: دوئیچلند، لهستان: پولسکا و مجارستان: مگیاراورژاگ. همچنین ژاپنیها و چینیها که به سرزمینشان نیهون و ژونغوآ میگویند، قابل توجه اند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  93/03/04ساعت 11  توسط ایرانشناسی  | 

گفتگوی شمس رنجبر، عضو بنیاد میراث پاسارگاد

 با

بهرام روشن ضمیر، نویسنده، پژوهشگر و کوشنده میراث فرهنگی غیرملموس

و بهترین شخصیت سال میراث فرهنگی

آقای بهرام روشن ضمیر نویسنده و پژوهشگر تاریخ از کوشندگان میراث فرهنگی در میان نسل جوان است. ایشان مثل همه هم سن های خود از آموزش درباره فرهنگ و تاریخ ایران  در دبستان و دبیرستان محروم بوده است. اما به خاطر علاقه و تلاش های خود موفق شده که اکنون یکی از ان. جی. او های موفق در ارتباط با کارهای پژوهشی مربوط به میراث فرهنگی و به خصوص جشن های ایرانی باشد.

گفتگوی زیر به بهانه انتخاب ایشان به عنوان «شخصیت سال میراث فرهنگی»، از سوی بنیاد میراث پاسارگاد بوده است.

شمس رنجبر


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  92/12/28ساعت 16  توسط ایرانشناسی  | 

بهرام روشن ضمیر

برنده "جایزه نوروز" بنیاد میراث پاسارگاد

به عنوان بهترین شخصیت میراث فرهنگی سال 1392-2013

آقای بهرام روشن ضمیر، نویسنده، پژوهشگر و کوشنده میراث فرهنگی غیرملموس جایزه نوروز بهترین شخصیت سال 2012 را دریافت کرده اند به خاطر:

  ـ تلاش برای حفظ جشن های ملی ایرانی، و کمک به زنده نگاهداشتن آن ها

  ـ تلاش برای حفظ میراث فرهنگی غیرملموس، و همینطور بخش هایی از تاریخ ایران باستان که پس از انقلاب مورد بی توجهی قرار گرفته است.

  ـ رویارویی منطقی و منتقدانه با کسانی که به ستیز و دشمنی با تاریخ ایران قبل از اسلام دارند، به وسیله انتشار مقالات در نشریات مختلف

  ـ انتشار ده ها مقاله و یادداشت و تهیه مستندهایی در ارتباط با جشن های ایرانی.

  ـ ایجاد کارگاه های آموزشی برای آشنا کردن جوان ها با تاریخ و فرهنگ ایران و به ویژه میراث فرهنگی غیرملموس

با این که بهرام روشن ضمیر زاده ی دوران پس از انقلاب است و در دبستان و دبیرستان، مثل ديگر همسن های خود از آموزش سیستماتیک درباره ی فرهنگ و تاریخ ایران محروم بوده است اما، با تلاش در امر آموختن درباره ی این فرهنگ موفق شده است تا، به عنوان یک کارشناس و پژوهشگر تاریخ ـ به ويژه در قلمروی جشن های ایرانی ـ در میان ان.جی. او. های میراث فرهنگی و  هم نسلی های خويش جایگاهی خاص پیدا کند.

 

بیوگرافی بهرام روشن ضمیر

آقای بهرام روشن ضمیر نویسنده، پژوهشگر و کوشنده ی تاریخ ایران و به ویژه ایران باستان می باشد.

روشن ضمیر، در 31 اردیبهشت 1361 در تهران زاده شد، او نخستین پژوهش تاریخی خود را در دبیرستان، و درباره ی نهضت ملی شدن نفت انجام داد. و در دانشگاه نخست در رشته ی کامپیوتر نام نویسی کرد ولی پس از ارائه ی پژوهشی تاریخی برای درس 'روش تحقیق' به تاریخ کهن ایران علاقه مند شد و به تحصیل رشته تاریخ پرداخت.

او از سال 1384 با نوشتن یادداشت هایی برای نشریات دانشجویی و اینترنتی کار خود را آغاز کرد. در سال 1385 به تدریس تاریخ ایران باستان برای کارگاه های تاریخ انجمن افراز پرداخت. حاصل این کارگاه های پژوهشی، دو کتاب (در دست انتشار) "شاهنشاهی جهانی ایران" (تاریخ ایران از آغاز تاریخ تا اسکندر) و "فراز و فرود ایران" (تاریخ ایران از یورش مقدونیان تا تازش تازیان) بود.

در سال 1386 کانون پژوهش های ایرانشناسی را بنیاد گذاشت و به سرپرستی کارگاه های آشنایی با تاریخ و فرهنگ ایران پرداخت. این کارگاه ها شش سال به شکل مداوم ادامه یافت.

حاصل کار پژوهشی بهرام روشن ضمیر در این سالها بیست مقاله پژوهشی و بیش از پنجاه یادداشت چاپ شده در نشریات و همچنین سخنرانی در دانشگاهها، مراکز پژوهشی، بنیادها و نهادها و کانون های فرهنگی، آموزشی، فرهنگسراهای شهرداری و رادیو بوده است.

او در ویرایش تقویم ایران نگار، برای ادیان رسمی ایران نقش داشت و دبیر بخش دین پژوهی و تاریخ انجمن پژوهشی ایرانشهر بود. ایشان همچنین بیش از صد و بیست مقاله به فارسی، انگلیسی و سریلیک برای ویکیپدیا نوشته و یا ویرایش کرده است.

از سال 1383 مهمترین فعالیت های روشن ضمیر در ارتباط با پاسداری و ثبت جشن ها و آیین های زنده ی ایران و زنده کردن جشن های فراموش شده ی ایرانی بوده است. وهمکاری با NGO های ایران برای برگزاری و یا تکمیل پرونده ی جشن هایی چون نوروز، اردیبهشتگان، تیرگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، یلدا، سده، اسفندگان و چهارشنبه سوری و نکوداشت های مشاهیر ملی ایران چون فردوسی، خیام، سعدی، فریدون مشیری و انجام مطالعاتی گسترده برای بازشناسی گاهشمار (تقویم) باستانی ایران دلیلی بر اهمیت این دغدغه است.

از سال 1391 به تهیه ی پروژه ی مستندسازی جشن های ایرانی پرداخته و پس از یکسال تلاش بی وقفه،  توانسته است که پنج مستند کوتاه آموزشی درباره ی نوروز، تیرگان، مهرگان، یلدا و سده بسازد. که در نوروز امسال، به وسیله ی دانشگاه هنر اصفهان و در جشنواری نوروزی این دانشگاه به نمایش در خواهد آمد.

از سال 1386 تا کنون بهرام روشن ضمیر جوایزی را از دانشگاه های فنی دانشگاه تهران، دانشگاه الزهرا، و انجمن فرهنگی ایران زمین دریافت کرده است. این جوایز به پاس تلاش های او برای فرهنگ ایران بوده است.

http://news.gooya.com/politics/archives/2014/03/176922.php

 |+| نوشته شده در  92/12/26ساعت 10  توسط ایرانشناسی  | 

چاپ شده در روزنامه قانون

سخن گفتن از گروهی به نام زرتشتیان که با همه ی اندکی کنونی شان، گستره ای به اندازه ی تاریخ یک ملت کهنسال به نام ایران را در بر دارند، در یک یادداشت کوچک، دشوار و شاید ناممکن بنماید.

زرتشتیان ایران به پیروی از پارسیان، فرهنگ و آداب مدرنیته را بسیار زود پذیرفتند. آنان سالها پیش از مشروطیت، امور خود را به دست انجمن های دموکراتیک زرتشتی سپردند و در مدرسه سازی و بیمارستان سازی و دیگر کارهای فرهنگی بسیار کوشا بودند. به گونه ای که ارباب کیخسرو شاهرخ نماینده زرتشتیان در مجلس، مسئول ساخت آرامگاه فردوسی و جشن هزاره ی فردوسی بود. ردپای زرتشتیان را با حجم کوچکشان در همه ی رخدادهای میهنی معاصر از انقلاب مشروطه تا جنگ تحمیلی میتوان دید(15).


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  92/12/13ساعت 10  توسط ایرانشناسی  | 

شب‌های سيه زلف مغان وش داری
درجـام طـرب باده ی دلکش داری
تو خود همه ساله سده‌ی خوش داری
ًتا زلف چليپـــا، رخ آتـش داری

(خاقانی شروانی)

چنانکه از نوشتارهای تاریخی بر می آید، پس از اسلام نیز، جشن سده تا پیش از یورش مغول، از بخارا تا اصفهان و از غزنه تا بغداد با شکوه فراوان برگزار میشده است.

وجود اشارات فراوان در آثار عربی و فارسی نشان از آن دارد که سده و نوروز و مهرگان سه جشن بزرگ ایرانی تا زمان یورش مغول بوده اند. سده گویا هیچ از نوروز کم نداشته که امام محمد غزالی بر خود میداند به هنگام فتوا بر حرام بودن این جشنهای ایرانی، از این دو جشن به عنوان نمونه یاد کند. در شاهنامه نیز جشن سده در بسیاری موارد همزاد و همنشین نوروز و مهرگان دانسته شده است.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  92/11/10ساعت 10  توسط ایرانشناسی  | 
چاپ شده در دوهفته نامه ی" امرداد" 2 بهمن 1392

پیشگفتار

جشن‌های باستانی ایران را می‌توان به دو گروه بخش‌بندی کرد. جشن‌های ماهیانه و جشن‌های فصلی. جشن‌های ماهیانه هنگامی برگزار می‌شدند که نام روز و نام ماه برابر می‌شد. گروه دیگر جشن‌های فصلی بودند که مهم‌ترین آنان نوروز در آغاز بهار و یلدا یا چله در آغاز زمستان است. شاید مهم‌ترین دلیل فراموشی جشن‌های ماهیانه در میان ایرانیان و زنده ماندن جشن‌های فصلی، از میان رفتن فرهنگ به کارگیری نام روزها باشد. حال آنکه فرهنگ به کارگیری فصل‌های طبیعی ماندگار شد.

اکنون که چند دهه است ایرانیان به جشن‌های کهن خود ارزش می‌دهند و برخی خواهان زنده کردن آنانند. همواره این پرسش پیش می‌آید که زمان آن کی است؟ دلیل آن هم این است که گاه‌شمار کنونی ایران که در زمان مشروطیت برساخته شد و در زمان پهلوی رسمیت یافته با گاه‌شمار باستانی ایران از نظر شمار روزهای ماه‌ها، متفاوت است. در همه‌ی نوشتارهای کهن می‌خوانیم که گاه‌شمار ایرانی دربردارنده‌ی 12 ماه 30 روزه و پنج روز پنجه(اندرگاه) بوده که این پنج روز وابسته به هیچ ماهی نیستند.(آثارالباقیه، ص69)


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  92/11/09ساعت 9  توسط ایرانشناسی  | 
مطالب قدیمی‌تر

  RSS 

 
  بالا